يادداشت هاي گاه و بيگاه

Express yourself-1

Posted in خودماني by نيلگون on February 15, 2014

دارم به این فکر می کنم که هیچ چیزی توی این دنیای بزرگ نمی تواند به اندازه express yourself  وردپرس من را به حرف زدن از همه چیز و همه جا بکشاند. به نوشتن از خیال ها، آرزوها و حتی برنامه های آینده که هی دارند توی سرم چرخ می خورند. یکی شان همین عید 93 که می خواهم با دخترها بروم کویر گردی و تعریف زمین خشک و بی آب و علف را در ذهن شین عزیز کاملا دگرگون کنم. بعدتر دنبال سنگ های آتشزنه هم می گردیم؛ پیدا که شدند و با آن ظاهر سفید مرمری، حسابی از دخترها دلبری کردند، برای اینکه دلشان به همین جرقه زدن های گاه و بیگاه خوش باشد باید افسانه همیشگی کسی روزی جایی توانسته با آنها آتش روشن کند را برایشان تعریف کنم. به تماشای رگه های سفید آهکی و قرمز موج دار کوه ها هم می رویم، دنبال بقایای دریاهایی که میلیون ها سال پیش خشک شده اند می گردیم و موقع برگشتن چندتایی گل وحشی زرد و بنفش می چینیم که این روزها حسابی یادمان بماند. اردیبهشت که برسد می توانیم از زیر برگ های پهن ریواس لاک پشت پیدا کنیم، کمی بالاتر بنه کوهی بچینیم و گنج باارزشمان از سنگ های آتشزنه، گلهای وحشی کوچک خشک شده و خاطره کوه هایی که درست مثل ژله تازه از قالب بیرون آمده می مانند را پر و پیمان تر از پیش کنیم؛ البته اگر آنها هم عشق به گل های ریز وحشی و تپه های کوتاه و بلند توی خونشان باشد.  

و ساعت چهار بار نواخت

Posted in خودماني by نيلگون on February 13, 2014

نمی دانم قصه از کجا شروع شد؛ اما به آنجا رسید که تصمیم گرفتیم دار و ندارمان را بگذاریم روی هم و برویم سراغ خرید مجوز تهران. همزمان هم دوره افتادیم توی تک تک محله ها و  خیابان های این شهر درندشت تا یک جای مناسب برای کسب و کار خانوادگی آینده دست و پا کنیم. حالا که دارم قصه تعریف می کنم باید بگویم گذشت و گذشت و گذشت و هشت، نه ماه بعد یک جایی پیدا کردیم درست آن سر شهر و ماجرای رفت و آمد روزانه (شما بخوانید سفر غرب به شرق خانوادگی) و داروخانه داری سه نفره آغاز شد. اولش مثل این بود که پا گذاشته ایم توی  دنیای بیگانه ها و برای خواندن نوشته ها و فهم حرف های موجودات عجول کم حوصله ای که همگی دارند همزمان با هم حرف می زنند فقط باید چشم بدوزیم به دهان آن یکی میم؛ اما آرام آرام  آموزش فشرده در محیط و روزی 13-14 ساعت خواندن و شنیدن این زبان بیگانه نتیجه داد و کار به جایی رسید که چشم بسته هم بتوانیم بقیه نسخه را حدس بزنیم یا برویم سراغ قفسه داروها. البته به جز ستون های بلند داروهای اعصاب و خواب آورها که مثل اینکه مردم ما ارادت خاصی به آن دارند.