يادداشت هاي گاه و بيگاه

خط فاصله

Posted in خودماني by نيلگون on آوریل 26, 2009

من شروعش كردم
بازي بهانه بود، نقطه
تو عاشق بردن بودي
من جنون باختن داشتم، خط
روي كاغذ شطرنجي سفيد
با خطوط متقاطع آبي كمرنگ
خط، نقطه، نقطه، خط
چهار ضلعي هاي پشت به پشت
بي فاصله، بي روزنه، بي روزن
چهار وجهي هايي كه اگر وجه اشتراكي هم دارند
ديوارست
. . .
بازي تمام شده
تو تمام خانه ها را برده اي و من

فقط مبهوت تماشا هستم
كاغذ سفيد شطرنجي با خطوط سياه درهم
خانه هاي بي پنجره، بي آفتاب، بي روزن
و امتداد سايه بلند يك مرد
كه بيرون خزيده از دل سفيد كاغذ

تا بي نهايت
آخرين خط
خط ممتد فاصله

يك دنيا ممنونم از مهرباني هاتون كه باعث شدين به اينجا برگردم، شرمنده بزرگواري خيلي هاتون هستم، باعث شدين از بلاتكليفي دربيام و از اينجا، از دنياي مجازي فرار نكنم.

پ.ن: اين نوشته ها نه مخاطب خاص دارند، نه عام
براي هيچ كس نوشته مي شوند، دقيقا براي هيچ كس، شير فهم شد غريبه

Advertisements