يادداشت هاي گاه و بيگاه

پرواز را … -2

حق با توست كه زندگي من لبريز از كلمات است
اما اينكه زندگيم جدول كلمات متقاطع باشد، … نه گمان نكنم
خودت هم مي داني، كه روزهاي من موازي‌يند، آنقدر كه زاويه هم ندارند، چه برسد به تقاطع
بگذار اسمش را بگذاريم دور، دايره و به تسلسل فكر نكنيم
بگذار گمان كنيم سقفش گنبد بلند آسمان است
و من، جوانك كفتربازم
كه صبح به صبح به اميد پر دادن تمام هستيش سوي آسمان چشم باز مي كند
كه آشناترين ترانه برايش صداي بال زدن هاي ممتد است
و راز و نياز گنگ ميان كبوترخانه
بايد شنيده باشي اين ترانه را تا باورت شود
كاري ندارم …
مي دانم چشمهايش دنبال رشته هاي سفيد تازه است ميان آسمان
مي دانم تمام آسمان شهر را رصد مي كند پي كبوتر چاهي هاي گم شده
غروب هم دل نگران تك تكشان است
چه آنها كه رسيده اند، چه آنها كه در راهند، چه آنها كه ديگر نخواهند آمد
سر كه مي گذارد، آواز كبوترخانه مي پيچد ميان بالشش
خواب مي بيند
هر شب خواب گنبد و گل دسته مي بيند
خواب مي بيند كبوتر حرم شده است

دختركم

Posted in كودكانه, پازل زندگي من, خودماني by نيلگون on August 22, 2009

دخترك فردا امتحان زبان دارد

درس به درس داريم با هم تمرين مي‌كنيم و مي‌رويم جلو

بين كلمات پر است از حركت، پر از دست‌زدن و پا كوبيدن

مي‌رسيم به آدم‌ها، به چهره‌هاي Happy و Sad

Happy كه مي‌شود، تمام صورتش مي‌خندد

بعد هم سرش را مي‌اندازد پايين، دست‌ها را مي‌برد جلوي همان لبخند

و با چشم‌هايي كه مي خندند، اين بار sad مي‌شود.

پي‌نوشت: بايد جايي اين لحظه ثبت مي‌شد

لالايي

Posted in پريشان‌نوشت by نيلگون on August 20, 2009

قصه‌هاتان همه دروغ بود

بي‌خود نيست كه خوابم نمي‌برد

نون و القلم

Posted in حرفهاي بي مخاطب by نيلگون on August 17, 2009

كسي دارد اينجا

كلمه به كلمه، خط به خط،نقطه به نقطه، سطر به سطر

بودنش را رمزگشايي مي كند

كسي كه به اعجاز كلمات ايمان دارد

تو بگذار به حساب خودخواهيش

من مي گذارم به حساب خودشناسي ديرهنگام كلمه اي

كه فرهنگهاي لغت فراموشش كردند

سرنوشت

Posted in خودماني by نيلگون on August 15, 2009

پا مي گذاريم به دريا

به جنون

به تلاطم

.

.

مد كه فروكش كند

تو مي‌روي

به جمع كردن صدف

براي گلدان هاي خيالي خالي

من مي‌مانم

به تماشاي شاه‌ماهي‌ها

سرنوشت همينست

يكي بايد بماند

يكي بايد برود

پ.ن: مال خيلي وقت پيش است، داشتم اين شعرهاي زيبا را مي خواندم، يادم آمد.