يادداشت هاي گاه و بيگاه

يك باغ، انار

Posted in كودكانه, پازل زندگي من, دلتنگي ها, داستان by نيلگون on November 1, 2009

دلم مي تپد براي رديف بي انتهاي درخت هاي انار

براي هر سال انار چينان خانوادگي، همين روزها

براي چين هاي دامنم كه آخرش هم نفهميدم هر كدامشان قد چندتا انار جا دارد.

براي كاسه هاي كاشي آبي، پر از دانه هاي رنگ به رنگ

براي يك استخر لبريز از فلامينگوهاي خسته ي تازه از راه رسيده و ماهي هاي درشت خاكستري سرگردان

قدم زدن روي پشت بام هاي كاهگلي و مزه كشك هاي تر توي ايوان

صورت هاي خندان پيدا از پشت دار قالي سه در چهار و خيال‌بافي هاي ناتمام دختركان قالي‌باف، از كفش و لباس تازه تا رديف باريكي از النگوهاي پر و سر صدا و جهيز

بازي آفتاب نيمه جان بعداز ظهر پاييزي با سايه عريان درخت ها و پناه بردن به گرماي كت بابا

براي چشم هايي كه خاطره انارها را به خواب مي سپردند تا سال بعد

پ.ن: اين آبادي، آبادي ديگريست.

Advertisements

19 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. صنم said, on November 1, 2009 at 12:24 pm

    سلام.
    وب زيبايي دارين. خوشحال ميشم با حضورتون خونه منم نوراني كنيد.

    • nillgoonn said, on November 1, 2009 at 1:34 pm

      ممنونم صنم جان

  2. كتايون said, on November 1, 2009 at 1:16 pm

    عجب جاييه اين ابادي.منم خواستم كه

    • nillgoonn said, on November 1, 2009 at 1:35 pm

      من پايه ام كتايون جان
      تازه گمون نكنم آنفولانزا هم داشته باشه 🙂

  3. شكيبا said, on November 3, 2009 at 2:52 pm

    آزده جان با اين آبادي دل مارو آب مي كني. منم دلم ميخواد.
    مي بوسمت.

    • nillgoonn said, on November 4, 2009 at 12:06 pm

      دل خودم براش يك ذره شده شكيبا جان، كاش مي شد بريم و از نزديك ببينيمش دوست خوبم.

  4. meysam said, on November 4, 2009 at 11:22 am

    عالی بود واقعا دستت درد نکنه

    • nillgoonn said, on November 4, 2009 at 12:07 pm

      ممنونم 🙂

  5. خانم ورزش said, on November 5, 2009 at 9:01 am

    سلام اخه چه روح لطیفی دارید حالا این ابادی کجا هست ما رو هم ببرید به من هم سر بزنی خوشحال می شم

    • nillgoonn said, on November 5, 2009 at 11:29 am

      سلام 🙂
      فكر مي كنم 50- 60 كيلومتري اصفهان باشه، داره داوطلب زياد ميشه، بايد يه تور آبادي گردي بزاريم 🙂

  6. ماه تی تی said, on November 6, 2009 at 10:25 am

    وای انار چینی؟ یهعالمه انار. من اگه بودم بیهوش میشدم

    • nillgoonn said, on November 7, 2009 at 7:01 pm

      ما كلي هم سرحال مي شديم تاتا جونم

  7. میعادرلجن said, on November 6, 2009 at 10:48 am

    عالی بود. توصیفاتی که کرده بودی بدجور آدم را هوایی می کرد. مخصوصا چند خط اول. من را یاد آباده انداخت. از شهرهای شیراز عزیز.

    • nillgoonn said, on November 7, 2009 at 7:09 pm

      ممنونم. من جاده اصفهان شيراز رو خيلي دوست دارم، شيراز خيلي شهر قشنگيه. اما مطمئن نيستم اباده رو ديده باشم، خوشحالم كه كلي تجديد خاطره شد براتون 🙂

  8. فرزام said, on November 7, 2009 at 12:23 pm

    گفتی انار یاد حیاط خونه بچگیام افتادم

    • nillgoonn said, on November 7, 2009 at 7:10 pm

      عجب! باغچه خونه ما هم بيشتر درخت هاش انار بود.

  9. خانم ورزش said, on November 8, 2009 at 6:41 am

    سلام چه جالب فکر کنم همشهری باشیم فکر خوبیه تور بزارید هستیم هم مجردی هم متاهلی همه جوره هستیم زود زود اپ کن دلمون برات تنگ می شه چرا از اون شکل خوشگل ها نداری برات بفرستیم (گل گل گل)

  10. سلماز said, on November 14, 2009 at 6:31 pm

    و دل من هم.

  11. آیین و آیینه said, on November 17, 2009 at 3:24 pm

    وای آزاده جون منم از این آبادی ها می خوام .


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: