يادداشت هاي گاه و بيگاه

قايم باشك

Posted in خودماني by نيلگون on اکتبر 13, 2009

من قد كشيده ام

اين بار كه قايم باشك بازي كنيم

پنهان مي شوم

پشت سايه سپيدارها

تماشايت مي كنم

تو مي گردي و من

همبازي مي شوم با شعاع هاي بازيگوش نور

مي چرخم، كوتاه مي شوم، بلند

كش مي آيم قد حوض فيروزه اي

مي سُرم روي تن سبز نعنا، پونه ها

مي دَوَم توي ايوان

سُك سُك

ديگر پيدايم نمي كني

Advertisements

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. ماه تی تی said, on اکتبر 14, 2009 at 11:55 ق.ظ.

    چقدر لطیف بود آزاده جانم

  2. كتايون said, on اکتبر 14, 2009 at 3:56 ب.ظ.

    پر از احساس.بوس بوس

    • nillgoonn said, on اکتبر 14, 2009 at 10:54 ب.ظ.

      مرسي كتايون جونم، مي بوسمت


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: