يادداشت هاي گاه و بيگاه

از جنس خون و قرمز دانه

Posted in كودكانه, پازل زندگي من, حرفهاي بي مخاطب, دلتنگي ها by نيلگون on September 11, 2009

دستهاي نوازشگر مهربان مي خواهد، به نوا درآوردن اين تارها

سهم من و تو اما

دستهايي بود كه مشغله شان، گره زدنست و بريدن

باز هم گره زدن و بريدن

از ميان رشته هاي آويخته از دارهاي بلند

پودهايي به رنگ هاي رنگين كمان

كه آخر آخرش بشود گلهاي صدبرگي از جنس خون و قرمز دانه

سرگردان ميان دريايي از زاج و لاجورد

مصلوب روي ديوارهاي رنگ روغن خانه هاي تاريك

يا گرفتار ميان قابهاي شيشه اي غبار گرفته

چنگهاي بي نوا، گلهاي بي ريشه، گلبرگ هاي بي عطر و بو

راستي هنوز طرح مي زني؟

پ.ن: قرمز دانه و لاجورد، براي به دست آوردن رنگ قرمز و آبي در فرش، به كار مي روند، زاج براي تثبيت رنگها در رنگرزي

Advertisements

6 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. فریاد said, on September 12, 2009 at 9:12 am

    زیبا بود و قابل تامل

    • nillgoonn said, on September 12, 2009 at 9:34 am

      ممنونم

  2. حكايه said, on September 12, 2009 at 9:31 am

    زيبا بود

    • nillgoonn said, on September 12, 2009 at 9:34 am

      ممنونم حكايه جان

  3. ماه تی تی said, on September 14, 2009 at 9:17 am

    زیبا بود
    آمدم دعوتت کنم آزاده جانم. چه اشکالی داره؟ با بچه ها منتظرتم. گرچه اینهمه دور!

    • nillgoonn said, on September 14, 2009 at 1:34 pm

      ممنون ماه مهربونم.
      واي مرسي از دعوت، دوستان به جاي ما، بهتون خوش بگذره.


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: