يادداشت هاي گاه و بيگاه

باز باران باران

Posted in خودماني by نيلگون on May 10, 2009

باران مي بارد و گردگيري مي كنم

گوشه گوشه اين خانه را، عسلي ها، شيشه ها، كتابها

روي هر چه شيشه كه بخواهيد توي اين خانه، جاي دستهاي كوچك دخترهاست

و من با دستمال مرطوب نقش هاي در هم اين سر انگشتهاي كوچك را پاك مي كنم

خاك ها را

باران كه ببارد، وسواس مي گيرم

مسابقه مي گذارم با آسمان، هر چه زمين آب و جارو مي شود، ديوارها را پاك مي كنم

پنجره ها، شيشه ها، برگهاي سبز گلدانها را

تا به خودم بيايم، باران سقف را شسته و شيشه ها را

قطره ها با شتاب مي خورند توي سر و صورتم

از لابه لاي موهاي كوتاهم مي خزند پايين

نقش هاي درهم خاكستري را مي برند

هر چه خاطره، خوب يا بد، هر چه ياد، هر چه تمنا

چشمهايم را مي شويند

مي رسند به گونه ها و نقش سر انگشتهاي كوچك دخترها

مهر سكوت را پاك مي كنند، ناگفته هاي پنهان ميان ترك ها را

جاري مي شوند ميان حفره هاي كوچك و بزرگ سينه ام

سر ريز مي كنند و آب گل آلود سرازير شود

تا پاي خرمالوهاي حياط روبرو

.

.

.

تابستان بيايد

و طعم گس زندگي بگيرد، دهان كودك بازيگوش

 

 پي نوشت: دوستم 🙂

Advertisements

21 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. اصلان said, on May 10, 2009 at 3:43 pm

    و چرا طعم گس ؟
    و کجا هستند این ناگفته هایی که باران آشکار کرده ؟

    • nillgoonn said, on May 10, 2009 at 7:53 pm

      دوست خوبم، اينها فقط زن نوشت هستن، حكايت من نيستن
      چه جوري بگم، نمي دونم …

  2. shantal said, on May 10, 2009 at 4:25 pm

    🙂
    عجیب اینکه گردگیری لوازم خونه همیشه باعث آرامش میشه…برای تو هم اینجوریه؟دست و ذهن آدم مشغول میشه و از افکار نامطبوع دور (اینم بگم از گرد گیری عاجزم ها!!!!)

    • nillgoonn said, on May 10, 2009 at 7:55 pm

      الهام جان حالش باشه، بله موجب آرامش هم ميشه
      البته اغلب اوقات از ترس خاك گرفتگي كل زندگي گرد گيري مي كنم، چون منم از گردگيري عاجزم ولي وقتي شروع مي كنم به گردگيري پر حس هاي خوب ميشم

  3. مجله خبری Gajamoo said, on May 10, 2009 at 5:45 pm

    باران میبارد امشب
    دلم غم دارد امشب
    آرام جان خسته
    ره می سپارد امشب
    در نگاهت مانده چشمم
    شاید از فکر سفر برگردی امشب
    از تو دارم یادگاری
    سردی این بوسه را پیوسته بر لب
    قطره قطره اشک چشمم
    می چکد با نم نم باران به دامن
    بسته ای بار سفر را
    با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
    رنگ چشمت رنگ دریا
    سینه من رنگ غمها
    یادم آید زیر باران
    با تو بودم با تو تنها
    زیر باران با تو بودم
    زیر باران با تو تنها
    ………………..
    نیلگون جان با یک تیتر زیبای باران و دست نوشته ای زیباتر،نمی دونی منو تا به کجا بردی؟
    شعری را تقدیم شما کردم که خودم تا بی نهایت عاشقشم.
    دست مریزاد.

    • nillgoonn said, on May 10, 2009 at 7:58 pm

      خيلي خيلي زيبا بود، ممنونم دوست خوبم
      خوشحالم كه خاطره هاي خوب براتون تداعي شدن، هميشه شاد باشين

  4. آزاده said, on May 10, 2009 at 10:26 pm

    آزاده جون، امیدوارم که هیچوقت نقش سرانگشتهای دخترها پاک که نشه هیچ، شکلاتی هم بشه، اسمایلی آخر بدجنسی 🙂

    • nillgoonn said, on May 14, 2009 at 8:41 am

      كجاي كاري آزاده جان
      شكلاتي، شيري، رب گوجه اي، گواشي … همه رقمش رو داريم عزيز دلم

  5. شکیبا said, on May 11, 2009 at 7:15 am

    سلام

    خوبی آزاده جان؟
    منم بارون رو دوست دارم. وقتی بارون میاد روحم تازه میشه.
    خوشحالم که باز می تونم دست نوشته هات رو بخونم.
    می بوسمت .

    • nillgoonn said, on May 14, 2009 at 8:42 am

      سلام
      مرسي خانمي
      ممنون كه با اين همه گرفتاري سر مي زنين

  6. عسلی said, on May 11, 2009 at 7:41 am

    چه حس خوبی …
    چه بوهای خوبی از اینجا میاد

    • nillgoonn said, on May 14, 2009 at 8:43 am

      مرسي دوستم

  7. meysam said, on May 12, 2009 at 7:56 am

    آگوستو بوآل هم رفت

  8. bamdadi said, on May 12, 2009 at 3:47 pm

    تجسم کردم. خوب بود. 🙂

    • nillgoonn said, on May 14, 2009 at 8:44 am

      ممنون
      شما اولين كسي هستين كه با ايده خرمالو شدن موافقين 🙂

  9. فرزام said, on May 15, 2009 at 10:49 am

    بارون رو حس کردم تو نوشتت. روحم خنک شد

    • nillgoonn said, on May 26, 2009 at 10:04 am

      مرسي فرزام

  10. وبلاگچی said, on May 20, 2009 at 10:51 am

    سلام
    زیبا بود اما زیباتر از آن احساس مادرانه ای بود که لابلای این نوشته به کودکش عشق میورزید…

    • nillgoonn said, on May 26, 2009 at 10:05 am

      سلام دوست خوبم
      احساس مادرانه، آره من عاشقشم، ممنون

  11. رز said, on October 27, 2009 at 3:22 pm

    الان داره بارون میاد و من هم نوشته شمار امی خونم .طراوت را کاملا حس می کنم .ممنون.

    • nillgoonn said, on October 27, 2009 at 6:28 pm

      روزهات پر از طراوت و زيبايي باشه رز عزيز، ممنونم


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: