يادداشت هاي گاه و بيگاه

خط فاصله

Posted in خودماني by نيلگون on آوریل 26, 2009

من شروعش كردم
بازي بهانه بود، نقطه
تو عاشق بردن بودي
من جنون باختن داشتم، خط
روي كاغذ شطرنجي سفيد
با خطوط متقاطع آبي كمرنگ
خط، نقطه، نقطه، خط
چهار ضلعي هاي پشت به پشت
بي فاصله، بي روزنه، بي روزن
چهار وجهي هايي كه اگر وجه اشتراكي هم دارند
ديوارست
. . .
بازي تمام شده
تو تمام خانه ها را برده اي و من

فقط مبهوت تماشا هستم
كاغذ سفيد شطرنجي با خطوط سياه درهم
خانه هاي بي پنجره، بي آفتاب، بي روزن
و امتداد سايه بلند يك مرد
كه بيرون خزيده از دل سفيد كاغذ

تا بي نهايت
آخرين خط
خط ممتد فاصله

يك دنيا ممنونم از مهرباني هاتون كه باعث شدين به اينجا برگردم، شرمنده بزرگواري خيلي هاتون هستم، باعث شدين از بلاتكليفي دربيام و از اينجا، از دنياي مجازي فرار نكنم.

پ.ن: اين نوشته ها نه مخاطب خاص دارند، نه عام
براي هيچ كس نوشته مي شوند، دقيقا براي هيچ كس، شير فهم شد غريبه

Advertisements

10 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. كتايون said, on آوریل 27, 2009 at 8:03 ق.ظ.

    سلاااااااااااااااام

    چشم ما روشن عزيز.خوش اومدي

    سلام كتايون جونم
    قربون محبتت برم

  2. آيين و آيينه said, on آوریل 27, 2009 at 1:00 ب.ظ.

    آخيش خيالم راحت شد .
    آزاده جون چه خوب كردي دوباره نوشتي عزيزم .

    قربون محبتت برم دختر

  3. آزاده said, on آوریل 28, 2009 at 4:23 ب.ظ.

    ممنونم که بازهم اومدی. دلم برات حسابی تنگ شده بود.

    آزاده جون مهربونم، دل منم يك ذره شده بود.

  4. gajamoo2 said, on آوریل 28, 2009 at 8:40 ب.ظ.

    سلام نیلگون عزیز.
    با اینکه مثل همه ی بلاگرهایی که بهشون سر می زدی،آدرس ایمیل تون رو داشتم اما هیچوقت به خودم اجازه ندادم و نخواهم داد که با زدن ایمیل وارد حریم خصوصی تون بشم اما خواستم بدونی با اینکه دیر باهات آشنا شدم اما تو این مدتی که آپ نکردی نتونستم فراموشتون کنم و از اینکه می بینم دوباره نوشتی،خیلی خوشحالم،حتی اگر هیچوقت سری به من نزنی.
    شعر بسیار بسیار زیبایی بود.
    همیشه موفق باشی نیلگون.

  5. shantal said, on آوریل 28, 2009 at 11:26 ب.ظ.

    چی می شد این متن زیبا رو با صدای خودت برامون می خوندی… آزی دلم برات تنگ شده بود:*

  6. عسلی said, on آوریل 29, 2009 at 10:01 ق.ظ.

    خوش آمدی عزیزم

  7. فرزام said, on آوریل 29, 2009 at 1:52 ب.ظ.

    سلام. چرا این غریبه ها رو جدی می گیرین؟ شعرت قشنگ بود

  8. اصلان said, on آوریل 29, 2009 at 3:07 ب.ظ.

    سلاااااااااااااااام
    نمیدونم چه طوری باید بگم که دنیای مجازی بی نوشته های شما کم رونق میشه.
    یه دور کامنت های بالا رو بخونین تا ببینین که چقدر همه دوستتون داریم . نبندین در این وبلاگ رو ، لطفا نبندین 🙂

  9. وبلاگچی said, on آوریل 30, 2009 at 1:25 ق.ظ.

    چقدر خوبه که دوستانی دارم مثل شما بزرگوار و پر از احساسات شاعرانه.زیبا بود

  10. مهتاب said, on مه 22, 2009 at 6:11 ب.ظ.

    سلام . لذت بردم . مرسی . من عاشق متن های اینطوری هستم. حالا یه شعر ز ودم برات می نویسم
    خواستم حاشا کنم اما نشد
    راه حل دیگری پیدا کنم اما نشد
    آنچنان مغرور و دل سنگی که من
    هرچه کردم تا تو را شیدا کنم اما نشد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: