يادداشت هاي گاه و بيگاه

سفيد، خاكستري، سياه

Posted in خودماني by نيلگون on January 18, 2009

امانم را بريده، دنبال درد مي‌‌گردم، جايي توي چشم راستم، جايي ميان اين خط‌هاي كج و معوج قرمز، گوشه كنار اين چشم‌‌هاي سياه و هي مي‌روم نزديكتر و نزديكتر و بيشتر زل مي‌زنم به آينه، بايد پيدايش كنم، چشم‌هايم را مي‌شويم، يكبار، دوبار، چند بار و باز زل مي‌زنم، به همين چشمهاي …

اين چشمها كه قهوه ايند، فقط كمي تيره تر از چشمهاي مامان و بابا و مريم، اصلا سياه نيستند و من بعد اينهمه سال تازه فهميده‌ام كه چشمهاي من هم قهوه‌اي است، از اين چشم‌هاي گرم قهوه‌اي توي كلاس و كوچه – خيابان، همين چشمهاي رازدار مهربان كه هميشه حسرت به دل داشتن يكي‌شان بوده‌ام.

ديگر حرفهايتان را باور ندارم.

يك آينه تمام قد مي‌خواهم، كه زل بزنم به خودم، آنقدر كه پشت اين رگه‌هاي كبود منم را پيدا كنم، بايد طيفي از خاكستري‌ها باشم، از روشن روشن تا تيره تيره، شايد هم سفيد با لكه هاي سياه يا برعكس، چه اهميتي ندارد، هر چه هست سياه نيستم.

سياه !!!!!!!!

پ.ن : ممنون كه اين روزهاي غيبت هم من رو فراموش نكردين و بهم سر زدين، همه نوشته‌هاي خوبتون رو توي گوگل ريدر خوندم ولي ديدن نوشته‌ها تو وبلاگ تك‌تك‌تون و گذاشتن يه رد پاي كوچيك يه چيز ديگه‌اس.

به ياد حميد مصدق :

وای باران باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست

Advertisements

17 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. آيين و آيينه said, on January 18, 2009 at 8:34 pm

    آزاده جونم مثل اینکه تو هم دلم گرفته . یا شایدم چون من دلتنگم نوشته ات این حس رو به من میده .
    الان خالیم از تمامی حس های خوب .
    فقط دلتنگه دلتنگم .
    دوباره میام و با یه حس خوب نوشته ات رو می خونم .
    شاد باشی و عاشق

  2. آزاده said, on January 18, 2009 at 8:34 pm

    سلام بانو.
    چشمهای منم قهوه ایه از همونا که خیلی تیره اند.
    اما من مشکی رو هم دوست دارم، مثل شقایق. مشکی میتونه گرم باشه.

  3. كتايون said, on January 19, 2009 at 8:37 am

    پس بالاخره كشفش كردي؟

    چطوري ؟خوبي مهربون؟منم دلتنگت بودم.ممنون كه اومدي.‍‍[آيكون بغل و ماچ و آخيش]

  4. ذهن آشفته said, on January 19, 2009 at 10:28 am

    اگر تا اين لحظه عشق را تجربه كرديد ….

  5. shantal said, on January 19, 2009 at 5:23 pm

    صل علی محمد نور آزاده آمد!!!:D
    دلم تنگ شده بود..خیلی زیاد.
    چشمهای من قهوه ای خیلی تیره است…اما خوب سیاه نیست.به نظرم چشمهای بی احساسی دارم به نظر بقیه چشمهای شیطونی دارم به نظر بعضی ها هم چشمهای غمگینی دارم…فکر کنم این فقط برمیگرده به نگاهشون نسبت به کلیت ِ من…
    چه فرقی داره اما؟به قول تو سیاه ِ سیاه نیستند،مثل شب!

  6. مجله خبری Gajamoo said, on January 19, 2009 at 9:20 pm

    لطفاً برای شستن چشاتون از ” آیباس ” استفاده کنید ” معرکه است ”
    مهم دل آدمه که سیاه نباشه،بقیه اش مهم نیست چه رنگی باشه.
    هیچوقت مطالب کسی رو از گوگول ریدر نمی خونم و بقول شما :
    ديدن نوشته‌ها تو وبلاگ تك‌تك‌تون و گذاشتن يه رد پاي كوچيك يه چيز ديگه‌اس.

  7. حدیث مهر said, on January 20, 2009 at 2:13 am

    من مدتی گمم تا پیدام کنی منتظرتم

  8. ماه تیتی said, on January 20, 2009 at 12:49 pm

    سلام نازنین من
    تو که نیستی انگار یه حجم زیادی توی وبلاگ خالیه
    تو نت
    و تو دنیای واقعی
    کجایی
    چشمات چی شده؟
    مواظب خودت باش
    سر بزن که دلتنگیم

  9. محمد صادقی said, on January 20, 2009 at 7:47 pm

    انتشار قدیمی ترین نسخه حافظ

    حافظ به کوشش فردوسی

  10. عسلي said, on January 21, 2009 at 9:25 am

    خوب خاكستري هم يه رنگ خوبه .
    راستي چشماي منم همرنگ چشماي تو هست قهوه اي تيره تيره مايل به سياه.
    خوشحالم كه اومدي. جاي خاليت توي نت بدجوري پيدا بود و اذيت ميكرد . دلم برات تنگ شده بود يه عالمه. نميخواي بگي اين چندروزه چرا نبودي؟

  11. مهربانو said, on January 21, 2009 at 11:52 am

    مهم اينه كه سياه نيست نازنين .

    چه كسي نقش تو را خواهد شست !!!

  12. Weblogchi said, on January 22, 2009 at 3:19 am

    چشم ها را باید شست با هر دارویی که پزشک توصیه میکند نه سر خود.

    نتواند نتواند
    که بشوید نقش رخساره تو را هیچ کسی…
    زندگی تاتویی از جنس همه چیز به تن دارد و ما …

  13. مجله خبری Gajamoo said, on January 22, 2009 at 7:21 pm

    چشم ها را باید شست با هر دارویی که پزشک توصیه میکند نه سر خود
    ما هم تجویز ساده اما خیلی موثر پزشکی کردیم جناب وبلاگچی.

  14. اصلان said, on January 23, 2009 at 1:31 pm

    سلام
    خسته نباشی .

  15. اوج said, on January 24, 2009 at 12:45 pm

    همونطور كه گفتين گذاشتن رد پا چيز ديگري است. منتظر حضور سبزتان هستيم.

  16. فریــــــــــــاد said, on January 24, 2009 at 3:12 pm

    چه خوب که سیاه نیستی

  17. 48 said, on January 24, 2009 at 10:44 pm

    از همدردی صمیمانه ی شما سپاسگزارم


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: