يادداشت هاي گاه و بيگاه

قاعده بازي

Posted in پازل زندگي من, خودماني by نيلگون on ژانویه 5, 2009

قرار بود يك كامنت باشه براي اين پست كافه جويبار، ولي نياز به شرح و تفسير داشت.

Advertisements

11 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. كتايون said, on ژانویه 5, 2009 at 11:41 ب.ظ.

    خاطرات شيريني از اتفاقات نه چندان دلچسب گذشته.

    چرا زنده ماندن؟

  2. اصلان said, on ژانویه 6, 2009 at 1:05 ق.ظ.

    سلام
    انشالله که نویسنده صد سال زندگی با عزت و سلامت داشته باشه و ما رو هم از نوشته هاش محروم نکنه

    این پ.ن دوم از اونها است ها . همچین مرموز میزنه که نگو 🙂

  3. ماری said, on ژانویه 6, 2009 at 1:28 ق.ظ.

    برعکس تو بابام یه عالم انرژی صرف کرد تا من شطرنج یاد بگیرم ..در و دیوار یاد گرفتن و من یاد نگرفتم !!

  4. سروش said, on ژانویه 6, 2009 at 4:15 ق.ظ.

    چقدر صمیمی بود این نوشته.

  5. ahurafarzam said, on ژانویه 6, 2009 at 5:34 ب.ظ.

    آخ از اون بچه ایا و اون عقاید بزرگترا که چه چیزایی رو به باد فنا داد!

  6. لاله(بارانی باید) said, on ژانویه 6, 2009 at 6:17 ب.ظ.

    بعدا میگی؟
    یاد اون تبلیغ نوروز هفتاد و چند؟ افتادم.
    دختر بود میخواست بره بانک حساب باز کنه 🙂

  7. shantal said, on ژانویه 8, 2009 at 7:30 ب.ظ.

    کودوم شهر بودین؟
    یادش به خیر من عضو کانون بودم هر دو ماه یه بار برام کتاب پست میکردند!از تو پیشرفته تر بودم:)) حالی میکردم پستچی یه چیزی میاره که مال خود ِ خودمه!!.اصنش هم شطرنج دوست ندارم و نداشتم!!آخه فکر کردن میخواد=))

  8. پت said, on ژانویه 9, 2009 at 11:54 ق.ظ.

    چه پست جالبی
    منم شطرنج خیلی دوس دارم
    خیلی اتفاقی تو نت با یه استاد بزرگ شطرنج آشنا شدم
    از اونوقت افسرده شدم چون یه بار فقط تونستم ببرمش

  9. سلماز said, on ژانویه 9, 2009 at 7:58 ب.ظ.

    منتطر ادامه ي خاطراتت هستيم.خوبي دوستم؟

  10. اوج said, on ژانویه 10, 2009 at 5:35 ب.ظ.

    تا اينجاي داستان نفهميدم كه اين خاطره شيرين بود يا تلخ. ببينيم ادامش چي مي شه!؟

  11. مجله خبری Gajamoo said, on ژانویه 13, 2009 at 1:07 ق.ظ.

    يك كانون پرورش فكري كودكان…
    اون موقع فیلم عمو سیبلو و ساز دهنی رو اونجا ندیدی؟

    حداقل توي خيالم شطرنج باز خيلي خوبي باشم
    عاشق اون مهره گامبی شاه هستم.

    در صورت زنده ماندن نويسنده اين داستان ادامه دارد
    امیدوارم 100 سال دیگه در کنار خونواده محترمتون زنده باشی.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: