يادداشت هاي گاه و بيگاه

خودكشي به روش خودم

Posted in خودماني by نيلگون on December 24, 2008

خوب اين چند روز هم به خير و خوشي گذشت .

همسر جان امروز از ماموريت برمي گرده و من يك نفس راحت مي كشم، البته از دست خودم !!!!!!!!

آدم اينقدر بي جنبه هم نوبره به خدا .

توي اين 5 روز اينقدر كتاب خوندم، آهنگ گوش كردم، فيلم ديدم، يادم رفت چيزي بخورم و بخوابم كه دور از جون تك تكتون دارم از بي خوابي و چشم درد مي ميرم.

اينقدر هم با اين دخترا بازي كردم و رقصيدم كه پاشنه پا و زانوم زق زق مي كنه، چشمام گود رفته و استخوانهاي گونه ام هم زده بيرون، يك قيافه رقت باري پيدا كردم كه نگو !!!!!!!!

خونه هم دل انگيز، يك گردگيري نشده اين پنج روز، لباسا و رو بالشي ها و حوله ها رو هم از صبح سري به سري ريختم تو ماشين و پهن كردم روي شوفاژها

هال رو هم تازه جارو كردم !!!!!!!!!!!!!!!!

عوضش تا دلتون بخواد خلاقيت به خرج داديم من و دخترا !!!!!!

از درست كردن بيسكوييت و دسر بگير تا ساخت فرفره و خونه سازي و نقاشي ( امان از دست اين ماژيك هاي پفي)

اين ميون يك كم هم فكر كردم و از اونجايي كه يكي از پست هاي پر طرفدار اينجا اون برگه درباره من هست (آخه چرا) تصميم دارم يك كارهايي بكنم، قبل از اينكه مجبور بشم دمم رو بزارم روي كولم و از دنياي مجازي فرار كنم.

نيلگون (يعني اينجا) رو خيلي دوست دارم ولي گاهي مي ترسم، نكنه زياده روي كنم و اين سرچ هاي گوگولي كسي رو به اينجا برسونه كه نبايد .

اصلا شروع به نوشتن كردم كه حرفهاي نگفتنيم رو بزنم، احتمالا بعضي هاتون اسم وبلاگم توي بلاگفا يادتون هست، چند ماه كه گذشت، فهميدم اونقدر شجاع نيستم كه حتي توي فضاي مجازي هم با آرامش از خودم بگم، از نقطه ضعفهام و تيكه هايي از زندگي كه روي ذهنم سنگيني مي كنن.

اسم وبلاگم رو عوض كردم ولي بايد يه چيزهايي رو بنويسم، بنويسم تا دست از سرم بردارن، بايد به اين كلمات سرگردان سر و سامان بدم و براي هميشه بزارمشون كنار.

برم فعلا به اين من شگفت انگيز يه سر و ساماني بدم و بازم فكر كنم، برمي گردم.

پ.ن : مرسي دوستم، ماماميا رو ديدم، البته با اعمال شاقه ولي عالي بود.

فيلم رو با دوبله روسي نخراشيده روي زبان اصلي گوش كردم، عالمي داشت، جاي دشمن تون خالي، كلي زبانم تقويت !!!!!!!! شد .

پ.ن :فهميدم من اين عرفان سفيد پوستي چوپاني دست و پا شكسته رو با صد تا از اين عرفانهاي سرخپوستي عوض نمي كنم.اصلا نتونستم كتابهاي كاستاندا رو بخونم، شايد وقتي ديگر !!

Advertisements

12 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. shantal said, on December 24, 2008 at 9:00 pm

    آزی متحولانه مینویسد!!!!!!!!!!ولی خداییش حال میده چند روز به خانوم خونه بودن مرخصی بدی و فقط واسه خودت حال کنی…لذتشو ببر دوستم:*:*:*
    منم مامامیا میخوام:(
    Mamma mia, here I go again
    my, my, how can I resist you
    mamma mia, does it show again
    my, my, just how much I’ve missed you
    yes, I’ve been broken-hearted
    blue since the day we parted
    why, why did I ever let you go
    mamma mia, now I really know
    my, my, I could never let you go

    اولین کتاب کارلوس کاستاندا رو 13 سالگی از کتابهای مامانم کش رفتم!!یادش به خیر…
    بیا توی وبلاگمون تمام تکه های گمشدمون رو بنویسیم تا پازلم وجودمون تکمیل بشه و شادتر از قبل باشیم!(وای چه شعاری!!!!!!!!!)

    كه متحولانه 🙂
    پاشو شال و كلاه كن بيا اينجا بشينيم دور هم به زحمت ببينيمش 😉
    من نگران رونمايي اين پازلم خواهر 🙂

  2. لاله(بارانی باید) said, on December 24, 2008 at 9:24 pm

    چشم و دلت روشن آزی جونم 🙂
    پس این پنج روز حسابی پر کار بودی و کلی هم کار فرهنگی کردی.خسته نباشی 😉

    ممنونم لاله عزيزم
    كار فرهنگي 🙂
    ممنونم دوست خوبم

  3. آزاده said, on December 25, 2008 at 1:46 am

    خوشحالم به نظر میاد که حسابی بهتون خوش گذشته. کاش کمی بیشتر عکس از دخترای گلت و شیرین کاریهاتون بذاری. من که خیلی خوشحال میشم با عکس های شما. راستی چه کتابهایی خوندی؟ البته اگه میشه پرسید.

    ممنونم آزاده جونم، چشم
    دارم وبلاگ دخترها رو آماده مي كنم و كم كم يه جاي اختصاصي دارن براي خودشون
    خواهش مي كنم دوستم، يك كتاب از اوريانا فالاچي، دوتا كتاب كوتاه از عرفان نظر آهاري و كتاب پيامبر جبران خليل جبران كه تكراري بود، وضعيت آخر رو هم دارم مي خونم.
    همه كتابها غير از وضعيت آخر اي – بوك هستن، اگه دوست دارين بخونين بهم بگين 🙂

  4. سلماز said, on December 25, 2008 at 2:06 am

    كلي خوش گذروندي پس:)مواظب سلامتيت هم باش . بنويس و نگران چيزي هم نباش.

    در حد خودكشي و اين صحبتا 🙂
    چشم، سعي خودم رو مي كنم كه از دست اين خودسانسوري نجات پيدا كنم

  5. عسلی said, on December 25, 2008 at 7:21 am

    آخی بمیرم برات یعنی نگهداری دو تا بچه بدون باباشون اینقدر سخته؟
    خدا رحم کنی آزاده جون (آیکون گریه)

    عسلي جان كنار اومدن با مامانشون سخته 🙂

  6. بی تا said, on December 25, 2008 at 4:32 pm

    سلام عزیز دلم

    چقدر از طرز نوشتن روزمره گی هات لذت می برم

    واقعا چیزهای معمولی رو خیلی خوب می نویسی

    مراقب خودت باش

    دوستتون دارم

    سلام بي تاي دوست داشتني
    مرسي دوست خوبم، حتما
    مي بوسمت بيتا جان

  7. كتايون said, on December 25, 2008 at 4:57 pm

    اول از همه چشمت روشن

    بعد هم كار بسيار خوبي كردي.كار خونه نه تموم ميشه نه دير.

    بعدتر هم .آزاده جون برگرد بيا بلاگفا.درسته يك كمي خله ولي اينجا كامنت گذاشتن براي آدم تنبلي مثل من سخته.

    مرسي
    گفتي كتايون جان
    برم فكر كنم، گل بچينم، بر مي گردم 🙂

  8. مايسا said, on December 26, 2008 at 11:45 am

    خوشا به حالت
    شاد باشي

    نوبت شما هم ميشه خانمي، زنده بودم در موردش حرف مي زنيم
    مرسي، شما هم همينطور

  9. اصلان said, on December 27, 2008 at 1:28 pm

    سلام
    از طرف دوست نیمه جان شما 😉

    سلام دوست خوبم
    خدا نكنه

  10. حدیث مهر said, on December 28, 2008 at 12:22 am

    من مثله میشه دیر اومدم ببخش گلم …دستم به نوشتن نمی ره اما له این معنی نیست که نیستم

    ياسمين جان شما صاحب خونه اي عزيز دلم، خدا كنه زودتر دل و دماغ نوشتن پيدا كني خانمي

  11. مجله خبری Gajamoo said, on December 28, 2008 at 10:42 pm

    گرچه فکر کنم کمی دیره،اما چشاتون روشن ” اومدن شوهر گرامی ”
    خوش بحال بچه ها که مامانی به خوبی شما دارند که براشون وقت میذاری. از شیرینی و رقص و ………….
    سلام ما رو به شوهر گرامی تون برسونید.

    مرسي، ممنونم
    سعي مي كنم مامان خوبي باشم ولي بعضي وقت ها خسته و كم حوصله ميشم
    بزرگواري و محبت شما رو مي رسونم، يك دنيا ممنون

  12. حجت said, on December 29, 2008 at 12:34 am

    فقط اومدم اینجا که بگم منم مطلبت رو خوندم . همین . جالب بود . 🙂

    ممنون كه اجازه دادين باهاتون آشنا بشم 🙂


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: