يادداشت هاي گاه و بيگاه

بشنو از ني

Posted in دلتنگي ها by نيلگون on سپتامبر 22, 2008

از چشمهاي مهربانت كه افتادم

اشك شدم، قطره شدم

آب شدم، رود شدم

سرود شدم، جاري به جان سپيدارها

تاب خوردم، آب خوردم، قدكشيدم

دستان تمنا كشيده به انتهاي آسمان

خشم گرفتي، سوزاندي

خاك شدم، خاكستر شدم

يله در دستان مواج باد

موج گرفتم، اوج گرفتم

تاب خوردم، آب خوردم، گل شدم

روح در من دميدي

قابل شدم

آدم شدم، حوا شدم

مجنون شدم، ليلا شدم

سر به گريبان بودم، سرگردان شدم

پشيمان بودم، پريشان شدم

ناله بودم، ني شدم

بشنو از من چون حكايت مي كنم …

Advertisements

13 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. ماه تي تي said, on سپتامبر 22, 2008 at 4:04 ق.ظ.

    مي شنوم دل گويه هايت را
    روز به روز زيباتر
    داري تند تند ميري
    زود مي رسي
    ———————-
    يك دنيا ممنونم تاتا جونم

  2. آزاده said, on سپتامبر 22, 2008 at 5:40 ق.ظ.

    از جداییها شکایت میکنم.
    —————-
    از جداييها شكايت مي كنم
    ولي محبت و لطف دوستاني مثل شما چقدر اين دلتنگي ها و شكايتها رو كمرنگ مي كنه آزاده عزيزم

  3. سارا رها said, on سپتامبر 22, 2008 at 9:07 ق.ظ.

    آزاده جان، سالیانی پیش شعرکی نوشته بودم با همین تم که از کجا به کجا رسیدم و شعر تو را که خواندم فکر کردم چه جالب! البته شعر تو بسیار زیباتر و روان تر است.
    روحت همیشه لطیف و روان باد!
    ————————-
    شكسته نفسي مي كنين ساراي عزيزم
    ممنون از نظر لطف شما

  4. ماری said, on سپتامبر 22, 2008 at 5:38 ب.ظ.

    عجب شعری..
    پاینده باشی دوستم..
    ——————
    ممنونم ماري عزيزم

  5. shantal said, on سپتامبر 22, 2008 at 10:16 ب.ظ.

    اگر ایمان داشته باشیم تمام هستی و کائنات از یک منشا بوده و ما دورافتادگان مغموم و شاکی هستیم…پس چه خوب که از خاک می آییم و به خاک باز میگردیم..چه خوب که همیشه میتوانیم به روزی پایان،به روز بازگشت امید داشته باشیم…حس واقعا خوبی پیدا کردم با این شعر زیبا…حس واقعا خوب…
    ————————
    خيلي خوشحالم عزيزم
    من رو هم با كامنت قشنگت توي اين احساس خوب شريك كردي دوستم

  6. کتايون said, on سپتامبر 22, 2008 at 11:24 ب.ظ.

    خیلی زیبا بود
    —————–
    ممنونم دوست عزيزم

  7. weblogchi said, on سپتامبر 23, 2008 at 6:18 ب.ظ.

    کار دلم به جان رسد,کارد به استخوان رسد
    ناله کنم بگویدم دم مزن و ناله مکن
    ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
    گرگ تویی شبان منم,خویش چو من شبان نکن
    ***
    دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
    چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن
    —————————
    چه انتخاب زيبايي
    خيلي خيلي ممنون

  8. لاله(بارانی باید) said, on سپتامبر 23, 2008 at 8:09 ب.ظ.

    از دیروز تا حالا همش این شعر قشنگت افتاده سر زبونم.خط به خطش رو با گذر زندگی خودم مقایسه کردم و خودم رو تو اون لحظات به یاد آوردم البته این حسی بود که با خوندنش به من دست داد شاید برای بقیه جور دیگه ای بود ولی در مورد من باعث شد دوباره یکم به خودم ، گذشته ام زندگیم و تصمیماتی که گرفتم فکر کنم
    موفق باشی آزاده عزیزم
    بوووووووووووووووووووووسسسسسسسسسس
    ———————-
    شرمنده ام مي كني لاله جونم، اينهم دقيقا گذر رندگي بود دوست خوبم
    ممنونم از آرزوهاي خوب، منم از دور مي بوسمت.

  9. shantal said, on سپتامبر 23, 2008 at 11:41 ب.ظ.

    بدتر از من آزی جان هم این روزها کمتر وبلاگ آپ میکند…شما چه طور؟!:))
    ———————–
    ما به شغل شريف مطبخ داري مشغوليم شديد، صبحانه و نهار و عصرانه دختر ها + افطار و مخلفات ( شامل آش رشته، شله زرد، حلوا و غيره) شام و سحري پدر كه با شستن و مرتب كردن مي كند به عبارت 12 ساعت شبانه روز …. شما چطور ؟!:))

  10. ماه تي تي said, on سپتامبر 24, 2008 at 12:40 ق.ظ.

    اينجا چرا ايكون نداره
    آيكون لبخند
    و يه موچ آبدار؟
    ——————
    مرسي تاتا جونم
    بدون آيكونش بيشتر مي چسبه.

  11. فرزام said, on سپتامبر 24, 2008 at 12:43 ق.ظ.

    ناله بودم، ني شدم
    بشنو از من چون حكايت مي كنم …

    مطبخ داری است این ، که دلش بوی قرمه سبزی نمی دهد
    ————————
    من چقدر خدا خدا كردم، سر اين كامنت نرسي فرزام
    دلت نخواد يه وقت .
    بوي قرمه سبزي هم ميده، بعضي وقتا !

  12. جواد پورمهدی said, on سپتامبر 24, 2008 at 11:12 ب.ظ.

    خاک شدی
    عاشق شدی

  13. جواد پورمهدی said, on سپتامبر 24, 2008 at 11:26 ب.ظ.

    شعر منم بخونید امید وارم خوشتون بیاد

    دست من دامن او دامن من رفت زدست
    ای خدا جام جهان بین تو آن چشمان است
    عطر پیراهن او را به چه توصیف کنم ای ساقی
    که به هر قسمت آن مستی بی پایان است
    از خم زلف سیاهش که دگر می گذرم
    که به عاشق کشی اش شهره ی این خاقان است
    از کمالات وجودش به تو چندی گفتم
    که مصلح شده از پای به تا دندان است
    همه ی حسن جهانی که به دنیا بودست
    دو هزارش چو یکی دسته بدان دستان است
    همه ی این سخنانی که من اکنون گفتم
    مرحم زخم دل عاشق بی درمان است
    این همه مطلب نغزی که در این جا خواندیم
    همت حافظ و انفاس و سحر خیزان است
    ——————
    دست من دامن او دامن من رفت زدست
    ای خدا جام جهان بین تو آن چشمان است
    چه بيت زيبايي
    ممنونم و براتون آرزوي موفقيت مي كنم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: