يادداشت هاي گاه و بيگاه

Posted in شايد هذيون by نيلگون on سپتامبر 16, 2008

ساكن خانه ممنوعه ها كه باشي

در گذر زمان

قد نمي كشي

مچاله مي شوي

Advertisements

18 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. آیین و آیینه said, on سپتامبر 16, 2008 at 3:01 ب.ظ.

    سخن از دل ما می گویی.

  2. زهره said, on سپتامبر 16, 2008 at 6:08 ب.ظ.

    مچاله می شوی..له می شوی..

  3. آیین و آیینه said, on سپتامبر 16, 2008 at 8:45 ب.ظ.

    آزاده جون امروز نوشته ات خیلی فکر من رو به خودش مشغول کرده بود .
    من هم یه جورایی در گذر زمان توی یکی از بهترین روزهای زندگی بدون اینکه بخوام ساکن خانه ممنوعه شدم و مچاله .
    و خیلی تلاش کردم تا دوباره زندگیم روال عادیش رو در پیش گرفت و از مچالگی در اومدم .
    ———————–
    نمي دونم چي بگم، هميشه انگار تجربه ها و احساس هاي مشتركي داريم و همين ما رو به هم نزديك مي كنه، در موردش بعدا بيشتر مي نويسم، الان نه !

  4. سارا رها said, on سپتامبر 16, 2008 at 11:19 ب.ظ.

    حسابی هایکو نویس شده‌ای ها آزاده جان!
    قشنگ می نویسی و هردو این هایکوها (این و قبلی) خیلی لطیف‌اند فقط من با قبلی مشکل علمی دارم!
    ———————-
    پس اينا كه من مي نويسم شبيه هايكو مي مونن ؟
    يك دنيا ممنون، من درست متوجه نشدم !

  5. shantal said, on سپتامبر 16, 2008 at 11:57 ب.ظ.

    سر هر چی بخوای شرط میبندم بهشت بزرگترین ممنوعه ها رو داشت که اجدادمون ازش در رفتن!اونجا مجبور بودند فقط خوب بودن رو انتخاب کنند اما اینجا حق انتخاب بیشتری دارند!میتونن وسوسه شند،انتخاب کنند،پای انتخابشون وایسند…اینجوری که حق انتخاب دارند دیگه به قول تو مچاله نمیشند…ولی میبینی،این روزهای ما در بهشت زورکی دیگران میگذرد…
    ————————–
    حرف حساب جواب نداره خوب !

  6. محمد صادقی said, on سپتامبر 17, 2008 at 12:09 ق.ظ.

    ایران در مدار مدارا

    در سایت موج سوم:

    http://www.mowj.ir/ShowNews.php?4552

  7. آنارام said, on سپتامبر 17, 2008 at 10:40 ق.ظ.

    خیلی بده که من نمیتونم شکلک بذارم اینجا ها!
    جوابه این پستت یه بوسه آبداره
    ——————–
    مرسي آنارام گلم، منم مي بوسمت عزيزم

  8. مهربانو said, on سپتامبر 17, 2008 at 12:12 ب.ظ.

    آزاده ي نازنينم چطوره با اين جملات قصار زيباش !!
    —————–
    مهربانوي عزيزم كه مياد عاليه، عالي !

  9. ماه تي تي said, on سپتامبر 17, 2008 at 9:17 ب.ظ.

    رنگ و بوي نوشته هات يه جوراي ديگه شده آزاده جونم
    بابت تبريكتهم بسيار ممنون. خانوم شما هروقت بيايد براي ما بسيار عزيزيد…
    شعر زيبايي بود
    ———————-
    خواهش مي كنم دوست عزيز عزيز عزيزم
    مرسي يعني هورررررررررررررررا

  10. ماه تي تي said, on سپتامبر 17, 2008 at 11:49 ب.ظ.

    مي دوني من سه ساله اينجا استخدامم اما استخدامم قطعي نبود. عين بچه يتيما توي نوانخانه اين سازمان عريض و طويل. نمي دوني چه سه سالي را گذروندم. اين دولت بي صاحاب هيچيش به آدم نميبره. ببين آدم حرصش نمي گيره مدركت ازدانشگاه دولتي باشه و اونوقت يه سري هاي ديگه را با همين مدرك تازه از دانشگاه آزاد استخدام كردن و يه سري هايي مثل ما از همهحق و حقوق محروم. دنيا دنياي تبعيضه. مثلا به اونا از ما بهترون 200 هزارتومن بن مي دادن و يه ما سي هزار. بهاونا هزار مدل وام بهما نمي دادن….. اوووووووووووه و قس علي هذا…دلم ميخواد يه فحش اساسي اينجحا بدم حيف كه نمي شه. تو دلمميگم. تو هم هي چي دلت خواست جاش بذار.
    ما حدودن 200 نفر بوديم البته ليسانس ها 22 نفر و تازه از همين ها هم 14تاشون را گرفتن.
    اما ميدوني كه نور چشميا زرت ميان استخدام ميشن و از گرد راه نرسيده پست هم مي گيرن.
    اينجوره كه ادم ازهمه چي لجش ميگيره.

  11. ماه تي تي said, on سپتامبر 18, 2008 at 12:28 ق.ظ.

    راجع به چي ازاده جون؟
    نفهميدم منظورت چيه؟
    برام تو حواي زيبا كامنت بذار

  12. ماه تي تي said, on سپتامبر 18, 2008 at 12:33 ق.ظ.

    اگه منظورت اونخطيه كه نوشتم مردم مرداي قديم و قبل و بعدش
    اين يه جريان خنده دار مسخره بين من و بهترين دوستم كه هماسم تواست و ما ازاول راهنمايي با هم بوديم تا همين چند سال پيش كه مناومدم اهواز. حالام خيليبا هم دوستيم. اين موضوعهم از سر ازدواح اون و اهواز اومدن من شد يه اصطلاح بينمون.

  13. فرزام said, on سپتامبر 18, 2008 at 1:47 ق.ظ.

    ای ول! ای ول! دمتان گرم! از اون چیز هاییه که می ماسه رو مغز آدم. خیلی حال کردم باهاش.

    راستش داستان رو واسه جایزه ادبی هدایت نوشتم. می خواستم بذارم رو شعور ولی شرط اونا واسه شرکت داستان تو مسابقه چاپ نشدنشه و متاسفانه اونا نشر اینترنتی رو هم چاپ حساب می کنن. پریروز داستان رو فرستادم و هنوز تماسی نگرفتن.
    ————————
    مرسي فرزام
    خوب پس اول خبر برنده شدن و بعدشم ما رو بهش مهمون كن آقاي نويسنده

  14. shantal said, on سپتامبر 18, 2008 at 2:08 ق.ظ.

    آزی جون امشب اسمم رو توی گوگل(سرچ تصویر) سرچ زدم یه چیزهای بی ناموسی ای اومد:D:D:D
    اومدم بگم اصلا نمیشه به این موتورهای جستجو اطمینان کرد…
    نه راستش دلم تنگ شده بود اومدم یه چیزیو بهانه کنم بهت سر بزنم!!!:*
    ———————
    گوگلم گذارش اينورا مي افته گوگولي مگولي از آب در مياد.
    خيلي خوشحالم كردي دوستم، مي بوسمت

  15. weblogchi said, on سپتامبر 18, 2008 at 2:56 ق.ظ.

    ساکن سرکشی باش در خانه ممنوعه ها تا سرت همیشه بلند باشد که اولین ساز مخالف را نواخته ای
    ————————–
    ساکن سرکشی باش در خانه ممنوعه ها تا سرت همیشه بلند باشد که اولین ساز مخالف را نواخته ای
    چقدر دوست دارم تكرار اين جمله رو

  16. niaz said, on سپتامبر 18, 2008 at 3:11 ق.ظ.

    من قد کشیدنشان را دیده ام سرشان را که بلند میکنند نورشان خیره میکند
    ———————–
    چه تصوير زيبايي

  17. کتايون said, on سپتامبر 18, 2008 at 9:13 ق.ظ.

    میشه این مچاله شده رو صاف کرد..هرچند که اثر وردش باقی میمونه
    ————————-
    بايد بشه كتايون جونم

  18. ماه تي تي said, on سپتامبر 18, 2008 at 11:10 ق.ظ.

    آهان اينكه چي شده.
    به شعر نزديك شده. تصاوير كوتاه و حرفهاي زيبا.
    همين طور ادامه بده آزاده جون نيلي….
    —————–
    هوررررررررررررا، مرسي ماه من


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: