يادداشت هاي گاه و بيگاه

مث نفس كشيدن پر لذت دمادم

Posted in دلتنگي ها by نيلگون on September 4, 2008

اين روزها پرم از احساس هاي ضد و نقيض، شادي ها و اندوه هاي درهم، اشكها و لبخند هاي ناگهان، حيرت و حسرت از گذشت زمان، 5 سال و اندي يه طولاني، روزهاي پر از اضطراب، روزهاي لبريز از آرامش

كه آغاز شدند با يك تبريك و جيغ ها و بالا، پايين پريدن هاي مهسا وسط شركت.

ويار آلوچه و يخ نيمروزهاي گرم تابستان، پله هاي كشان كشان و هن هن كنان دفتر مركزي، نيمه جاني هاي پاييز و شرشر باران، برف خوردنهاي زمستان سعادت آباد،

و بعد روزهاي سخت و سنگين پا به ماه و ترس دائمي از زايمان، تا همين روزها كه دختركم، دختر كوچكم را از شيره جانم گرفتم و بي تاب شده و سرسنگين.

همين روزها !

يك عاشقانه ديگر، يك مادرانه، يك مهر بي بهانه

تمام شد انگار

و چقدر دلتنگم براي تمام روزهايي كه آرزوي گذشتنشان را داشتم

و مثل برق و باد گذشتند و در حسرت گذاشتندم.

اين روزهاي پر لذت دمادم !

پ.ن مهمتر از متن : از پريروز كه گلي عزيز لينك وبلاگهاي برتر بانوان رو برام گذاشته، اين احساس هاي ضد و نقيض صد برابر شده، نمي دونم چي بگم، خيلي خوشحالم كه من رو قابل دونستين و از طرف ديگه، عذاب وجدان دارم.

پ.ن : يه سري به شانتال عزيز و اين ترانه بي نظير كه متنش رو هم نوشته، بزنين تا دل تنهاييتان تازه شود.

Advertisements

15 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. کتايون said, on September 4, 2008 at 4:56 pm

    منم خیلی وقتها دلم تنگ میشه برای روزهایی که آرزوی رفتنشان رامیکردم.
    ————————-
    امان از ما آدمهاي متفاوت با اينهمه روزها و رؤياهاي مشترك

  2. محمد صادقی said, on September 4, 2008 at 5:09 pm

    سلام
    در جستجوی حقیقت
    با گزارشی تازه به روزم…
    —————————
    سلام
    حتما مي خونم نوشتتون رو

  3. نعمت said, on September 4, 2008 at 6:21 pm

    سلام و سلام و سلام
    —————
    سلام و سلام و سلام

  4. لاله(بارانی باید) said, on September 4, 2008 at 10:26 pm

    نمیدونم چرا منم این روزها همین حس و حال رو دارم و تو چه قشنگ گفتی این حس رو :”پرم از احساس هاي ضد و نقيض” .واقعا چرا؟فکر میکردم مسافرت حالم رو بهتر کنه ولی همچنان درهم و برهمم.
    ——————————
    فكر مي كنم درون ما نياز به خونه تكوني داره، خاطراتمون و افكارمون بايد سر وسامان بگيرن تا به آرامش برسيم.
    در مورد خودم بايد ياد بگيرم توي حال زندگي كنم و لذت ببرم، اين مورد رو بلد نيستم.
    يه عالمه آرزوي خوب و اميد روزهاي قشنگتر براي يه دوست خيلي دور

  5. فرزام said, on September 4, 2008 at 11:55 pm

    از اون ترانه هاییه که تا صبح گوش خواهم داد. بارها و بارها… مرسی
    ———————-
    خواهش مي كنم دوستم، دست شانتال جونم و سليقش درد نكنه 🙂

  6. آیین و آیینه said, on September 5, 2008 at 12:44 am

    امیدوارم هر چه زودتر این دلتنگی ها بر طرف شه . ولی من اعتقاد دارم گاهی اوقات بعضی دلتنگی ها لحظه ها رو زیباتر میکنه .
    آرزوی شادی و سلامتی و لحظاتی پر از عشق و شادی رو برات آرزو دارم.
    ————————-
    دقيقا همينطوره آيينه جونم
    منم براي شما بهترين ها رو آرزو مي كنم

  7. علیرضا said, on September 5, 2008 at 12:58 am

    سلام! منم از دوستای تاتای عزیزم!
    همین الان کامنتت رو خوندم . اومدم بگم که تا به حال از شعر هام خیلی ها حرف زده بودن ولی اینی که تو نوشته بودی یه چیز دیگه بود. خیلی لذت بردم. مرسی که که سر زدی. شادم کردی, شادباشی!
    —————–
    سلام
    خيلي خوش اومدين، خواهش مي كنم.
    خيلي خوشحالم از شادي شما و يه دنيا ممنون.

  8. shantal said, on September 5, 2008 at 3:29 am

    حالا من یه چیزی نوشتم!وگرنه میمیرم واسه اینکه آزی خانومو ببینم…مهربانو رو ببینم…دیگه دیگه…هستند یه چندتا خانوم دیگه که بدجوری این روزها دوستهای خوبی شدند برام:*:*
    و اما… عاشقانه تر از نوشته های یک مادر ندیدم…حس خوبی باید باشه از لحظه ویار تا آخرین باری که شیر مادر میخوره اون فسقلی!
    در ضمن با این لینک مرام کشمون کردی آبجی;)
    ————————–
    آخ جون پس دل به دل راه داره، مهربانو ! گفتي، خيلي دوس دارم ببينمش و ديگراني كه خيلي دورن.
    باز دلم خوشه دستم به شماها ميرسه يه جورايي.
    لطف داري عزيز دلم، بوووووسسسسسسسسسس
    اين حرفا كدومه، بي نهايت زيبا بود و منم خواستم فقط مثل شانتال جونم ديگران رو توي ديدن و شنيدنش شريك كنم.

  9. آیین و آیینه said, on September 5, 2008 at 8:54 pm

    سلام آزاده مهربان .
    ممنون از لطف های بی نهایتت.
    راستش جمعه هفته قبل آیین تلفنی باهاشون صحبت کرد . خوب بودند .
    در جواب اینکه چرا نمی نویسند هم گفتند که فعلا دارند استراحت می کنند .
    اگر خبر تازه تری شد حتما بهتون میگم .
    شاد باشید و عاشق.
    ———————–
    سلام عزيزم
    خواهش مي كنم، خيلي لطف كردي دوست عزيزم.
    مي بوسمت.

  10. websaz said, on September 5, 2008 at 9:48 pm

    با سلام . این حس چیزیست که به سراغ هر انسانی که به لحظاتش اهمیت میده خواهد آمد . مخصوصا زمانی که به یه حالت پایدار و یکنواخت رسیده باشه .
    این نشون میده که شما به مرحله ای رسیدید که گذشته براتون کاملا معنا پیدا کرده . امیدوارم تجربیات این گذشته برای اطرافیانتون مفید باشه . ممنون از این تلنگر ….
    —————–
    سلام دوست خوبم
    چقدر دقيق ! حالت پايدار و يكنواخت، تمام 5 سال همين بود.
    گذشته اي كه معنا پيدا كرده و باعث ميشه قدر اين روزها و باهم بودنها رو بيشتر بدونم.قدر تلاش همسرم، ارزش بودن با دختر بزرگه كه سال ديگه ميره پيش دبستاني و دختر كوچيكه كه ميره مهد، من بايد بگم ممنون از اين تلنگر…

  11. ماه تي تي said, on September 6, 2008 at 10:13 am

    آهاي مامان عزيز نازنين
    مامان بودن يه لذت دائيميه
    دلت براي چيش تنگ مي شه…
    هر روز تكرار مي شه…
    اهاي مامان نازنين
    من دارم دنبال يه جايي م يگردم دلتنگي هامو فراموش كنم. تو ادرس يادآوريشونو مي دي…
    يه ديسكويي جشني بالا پايين پريدني عقدي عروسي سراغ نداري؟؟؟؟
    سه تا بوس مامان و دختر بزرگه و دختر كوچيكه
    اين چند روز مهمون داشتم عزيزم.ممنون بابت لطفاي زياد زيادت. دلتنگي هاي هميشه است. فكر كنم دارم پوست مي اندازم.
    ———————-
    من معذرت مي خوام تاتا جونم
    اينام جزيي از دلتنگي ياي منن.دارم صنعت غذا رو ميبرم جاي ديگه چون شما دوسش نداري، چشم ديگه از اينام نمي نويسم.
    مامان و دخترا بوووووووووسسسسسسسسسسسسس و يه عالمه آرزوهاي خوب براي ماه دلتنگ

  12. شکیبا said, on September 6, 2008 at 2:06 pm

    سلام
    طاعات قبول.
    چقدر این حس مادرانه رو خوب توصیف کردی. دلم برای اون روزها تنگ شد.
    می بوسمت عزیزم.
    ——————–
    سلام شكيباي عزيزم
    طاعات و عبادات شما قبول باشه خانم، دعاهاتون مستجاب
    ممنونم از اينهمه محبت.

  13. meisam yousefi said, on September 6, 2008 at 4:12 pm

    :-

  14. منظر said, on September 6, 2008 at 5:31 pm

    سلام وبلاگ جالبي داريد
    موفق باشيد.
    اگه دوست داشتيد به منم سر بزنيد.
    خدانگهدار
    ——————-
    سلام
    ممنونم، حتما

  15. علی said, on September 6, 2008 at 6:27 pm

    foogholade bood matneton!
    ——————-
    خيلي متشكرم دوست خوبم


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: