يادداشت هاي گاه و بيگاه

چرا وردپرس

Posted in خودماني by نيلگون on August 19, 2008

آبها از آسياب افتاد و

اين رو چند ساعت قبل از اومدن به وردپرس نوشتم:

يك نفر حتما بايد آدم خوبي باشد كه به تو يك دفتر سپيد با خط هاي آبي موازي هديه بدهد، خيلي بهتر از خيلي ها كه كتاب روانشناسي و شعر هديه مي دهند و داستان.

كه مي داند نوشتن را دوست داري، كه اجازه مي دهد، ذره اي از روحت، فكرت، گذشته و آينده ات را جايي ثبت كني، حرفهايي بزني كه هيچ گوشي نشنود و آرام بشوي، آرام مثل موجي كه تمام و كمال رها شده روي شنهاي داغ ساحل دور و با رغبت به آغوش نا آرام دريا باز مي گردد.

و تو بنويسي، بنويسي و اين نوشته ها گرچه هيچ نيستند، مختصات همان صفر وجودت بشوند در چند بعدي اي كه هيچ نمي شناسيش.

***

يك روز هم بيايد، بنشيند روبروي تو و در سكوت و آرام آرام نوشته هايت را از بالاي دفتر بگيرد و صفحه به صفحه از جلد جدا كند.

نه حرفي بزند، نه حرفي بزني، نه خواهشي بكني و نه اعتراضي

مات و مبهوت تماشا بشوي و فقط صداي پاره شدن صفحه ها بند دلت را پاره كند.

***

نوشته هاي شرحه شرحه را بدهد دستت و دفتر سفيد ساده  را

و تا پشت كند، تو به سينه بفشاريشان

ببري جايي دور

دور از چشمش

پنهان كني نوشته ها را و خاطره ها را و تنها دفتر سفيد بماند كنار طاقچه

همان دفتري كه مي داني و مي داند تا تو باشي و او سفيد خواهد ماند.

پ.ن : البته اينكه بتوني عكس دخترت رو بزاري سربرگ وبلاگت و اون هي بهت بگه مامان فك كنم منو امروز بيشتر دوس داري، خودش صدتا بهانه ديگه هم دستت ميده براي اينجا موندن

پ.ن : بايد برم يه جايي كه به اينترنت دسترسي دارم، به خودم نه !… برميگردم.

Advertisements

7 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. ماه تي تي said, on August 19, 2008 at 11:56 am

    سلام. من هنوز نمي تونم اينجا چيزي بخونم. آره عجالتا امروز خوبم. ولي به پايداري اش اميدي ندارم. مثل همون كتري برقيه. اينجوري يا هستيم ديگه. تو خوب باشي نازنين.
    ———————————-
    سلام ماه من
    بعد اينهمه دلتنگي، حالا هم اينجوري
    گرچه هنوز مرداد عزيز تموم نشده …

  2. لاله(بارانی باید) said, on August 19, 2008 at 8:19 pm

    الهی . بووووووسسسسس
    چه دخمل نازی داری آزاده جون .من نمیدونستم این دخمل خوشکل کوچولوی شماست.
    خدا حفظش کنه.ماشاالله.
    بووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسس
    —————————
    پاسخ : مرسي عزيز دلم
    قربون محبتت برم لاله جونم، اين دختر بزرگس
    يه كم اين يكي باشه، عكس اون تخس كوچولو رو هم ميزارم

  3. بهمن said, on August 20, 2008 at 9:34 am

    سلام. از شانتال اومدم ببینم اینجا چه خبره! البته در یه فرصت کاملتر می خونم. خانم لاله راست می گه. دخترتون خیلی نازه. از اونا که آدم دوست داره فشارش بده تا له بشه!!! فقط فوکوس عکس روی اون چراغ بوده. البته شایدم خودتون اینجور خواستین
    ———————–
    پاسخ : خوش اومدي بهمن جان
    مسافرمون يكي از صميمي ترين دوستاي وبلاگي منه، مردم از دلتنگي، جاش خيلي خاليه
    ممنون از نظر لطفت ولي گناه دارن اين كوچولوها !
    اين يكي از بدترين عكسايي يه كه شوهر جان گرفته ولي من ژست دختر بزرگه رو توش خيلي دوس دارم
    راستي گاهي نوشته هات رو مي خونم و تبريك بابت اولين روزكاري.
    موفق باشي.

  4. نعمت said, on August 20, 2008 at 2:05 pm

    سلام …………………………..
    فقط اومدم يه سلام بگم و برم …..
    ——————————-
    پاسخ : سلام
    لطف كردي نعمت جان

  5. محمد صادقی said, on August 20, 2008 at 4:10 pm

    دوست عزیز سلام

    با گزارشی کوتاه از نشست “ترجمه راهی برای شناخت سینما” که از سوی گروه هنر و ادبیات موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها برگزار شد، به روزم…
    —————————
    سلام
    ممنون

  6. کتايون said, on August 20, 2008 at 5:41 pm

    اونوقت این به معنی ننوشتن که نیست؟؟
    ————————-
    پاسخ : نه كتايون جان
    ننويسم كه دوستاي عزيزي مثل شما رو از دست بدم
    هيچ وقت !

  7. محمد صادقی said, on August 22, 2008 at 2:18 pm

    سلام

    با گزارشی از نشست “ترجمه راهی برای شناخت سینما” و…
    به روزم


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: