يادداشت هاي گاه و بيگاه

گذشته، گاهي

Posted in دلتنگي ها by نيلگون on August 10, 2008

گاهي دلم تنگ ميشه، براي گذشته هاي نه چندان دور
براي اتاق 311 خوابگاه، براي ژيلا، براي ساناز، براي مريم
براي خودم كه نشستم روي تخت بالايي، رو به پنجره اتاق و تكيه دادم به اون بالش لاجون
زانوهامو جمع كردم كه بشه تكيه گاه يه كتاب قطور و دارم مي خونم :


آنا كارنينا، ژوزف بالسامو، غرش طوفان، دن آرام و …و… و ..
يا هر چي برسه دستم از زير خاكياي ر. اعتمادي بگير تا اشعار كامو و دايي جان ناپلئون پزشك زاد و ديگران

روزاي عاشقي ساناز و داريوش گوش كردناي وقت و بي وقت
شباي هايده و گوگوش
نيمه شبهاي باران عشق و در گلستانه
دم صبح هاي تنهايي و سكوت مارگوت بيگل

شباي شعر، شباي قصه
شباي فال و قهوه و ورق
شباي هشهري كين و رواني آلفرد هيچكاك و حتي تايتانيك

شباي ابي و نوشتن هاي گاه و بيگاه
“كه به اسم تو رسيدم قلمم به گريه افتاد”

تا شيطنتاي سر عمليات كارگاهي و الكترومغناطيس كه آخرشم اگه يكي جاشو با من سر بستن اين تابلوهاي عوضي عوض نكرده بود، هنوز اين يكي درسم عاقبت به خير نشده بود.
يادش به خير سفر مشهد و اونهمه پايلوت پلن كوچيك و بزرگ و خانم دكتر شهيدي و بعدشم شهد ايران

يادشون يه خير تمام اون روزاي قشنگ و همه اون آدماي خوب .

Advertisements

11 Responses

Subscribe to comments with RSS.

  1. كتايون said, on September 11, 2008 at 9:15 pm

    چرا همه یاد گذشته اند این روزها؟

    ——————————————-

    در مورد من تقصير كمد لباسا و ظرفاي نشستس كتايون جون
    هر چي به هم ريختگياي خونه رو جم مي كنم اينا مياد جلوي چشم

  2. شكيبا said, on September 11, 2008 at 9:16 pm

    سلام

    یادش بخیر. چقدر خوبه که وقتی از گذشته یاد می کنیم بتونیم بگیم یادش بخیر ، چون به هر حال روزها میگذرند پس چه بهتر که به یاد موندنی باشن.

    —————————
    هميشه دوستاي گل و خوبي داشتم
    گوشه گوشه گذشتم پر از اوناس
    ياد همشون و خاطراتشون بخير
    الان هم دوستاي عزيزي مثل شما دارم شكيباي عزيزم

  3. آيين و آيينه said, on September 11, 2008 at 9:17 pm

    چه خاطرات شیرینی و چه زیبا نوشتی.
    من رو هم بردی به دوران خوب دانشجویی
    —————————
    مرسي عزيز دلم

  4. طناز said, on September 11, 2008 at 9:18 pm

    سلام آزاده عزیز
    اولین باری هست که وبت رو می خونم ، برات آرزوی موفقیت می کنم ، درست نوشتی عزیزم یاد همه اون روزها بخیر منم گاهی اوقات خیلی یاد دوران دانشجوییم می افتم و همش می گم یادش بخیر اینکار رو می کردیم و اینجوری بود و اونجوری بود ، آخرش هم به خودم میگم یه روزی همین روزها هم برام خاطره میشه پس باید قدرشون رو بدونم.
    ————————-
    سلام عزيزم
    خيلي خوش اومدي خانمي
    قدر اين روزاي خوب رو هم مي دونم ولي گذشتم رو هم خيلي دوس دارم
    مرسي از آرزوهاي خوب

  5. شانتال said, on September 11, 2008 at 9:19 pm

    چقدر خوبه از روزهای دانشجویی این همه خاطره ی خوب داری…روزهای دانشجویی من که سرشار از خاطرات مزخرف و بده.دوستی های دم دستی و تلخ…آدمهایی از کره ای دیگر!…خلاصه من این خاطرات رو بیشتر از دورانی دارم خودمو پرت کردم توی کانون سینماگران.
    میگم شاید خوشی اون روزها به این بود که سر وقتش تموم شد!نه؟
    ——————————-
    راستش رو بخواي آره !
    دوست جونم اينجا فقط يادش بخيراش رو نوشتم
    يادش نخيراشم خوب نمي نويسم ديگه
    ولي دوستاي بي نظيري پيدا كردم و به اندازه تمام سالهاي قبل و بعدش كتاب خوندم

  6. مهربانو said, on September 11, 2008 at 9:19 pm

    من امروز ميخوام برم دوتا از عزيز ترين دوستام رو ببينم .. دوستاي دبيرستان رو ميگم .. نميدونم چرا من تو دانشگاه دوست ماندگار ندارشتم
    .. با مهكامه ميريم خونه ي منصوره …
    الان يك هفتست كه همه ي ترانه هاي داريوش رو به ياد اون روزا دوباره گوش كردم ..آخه ما خانوم هاي اقبالي بوديم …
    ————————-
    مهربانو جونم قربون اون چهار سال دانشگاه برم كه منو از آوارگي نجات داد
    بابا زمين شناس بود و هر چند سالي يه شهر تازه
    مرديم اينقدر دل بستيم و دل كنديم
    همون چاهار سال فقط آدما عوض نشدن، منم از فرصت استفاده كردم، يه عالمه دوست خوب پيدا كردم
    پس شما و هم اتاقيام بعله

  7. اميرحسين said, on September 11, 2008 at 9:20 pm

    هنوزم دير نشده . بهتر نيست يه برنامه جديد بچيني ؟ آره . مطئنم اينبار بيشتر خوش ميگذره و يا خاطرات قشنگ تري در انتظارتونه .
    موفق باشي
    ————————
    ممنونم دوست خوبم
    هيچ چيزي به اندازه ياد گرفتن بهم آرامش نميده
    بايد ادامه بدم، منتظرم يه كمي دخترا بزرگ بشن و حساب درس خوندن رو از كم محلي و عدم توجه جدا كنن تا دوباره شروع كنم.

  8. فرزام said, on September 11, 2008 at 9:20 pm

    عالی بود … قشنگ. یاد اون روزهای همه مون بخیر! یاد رفقا و …
    ——————
    ممنونم فرزام جان

    راس ميگي

    ياد باد آن روزگاران ياد باد

  9. لاله(باراني بايد) said, on September 11, 2008 at 9:21 pm

    ممنون آزاده جون به خاطر این پست قشنگت که آدم رو میبره به گذشته هایی که تلخ و شیرین هر چی بوده الان فقط یه خاطره هستن.گاهی وقتها یه تلنگر لازمه تا یاد گذشته ها باز تو خاطر آدم زنده بشه.و تو چقدر زیبا این کار رو کردی
    —————————
    مرسي عزيز دلم
    امان از دست اين تلنگراي گاه و بيگاه

    راستي از تعطيلات چه خبر ؟
    كمپينگ و ماهي گيري خوش گذشت ؟

  10. سيروس said, on September 11, 2008 at 9:22 pm

    یادش بخیر منم همیشه با خطرات خوش گذشته زندگی می کنم

    —————————–
    خوش اومدي سيروس جان
    ولي فكر مي كنم هر كدوم از ما چند تا دليل عالي براي زندگي كردن توي زمان حال هم داشته باشيم، نه ؟

  11. ماه تي تي said, on September 11, 2008 at 9:22 pm

    سلام آزاده جون
    خوبي
    آقاجاتن خانوم جان
    آخه اين بلاگفا چههيزم تري به تو فروخته كه انقدر رفتي و برگشتي كه بالاخره برفتي.
    واي كه من تنبل حالا بايد آدرس جديدتو لينك كنم
    لااقل آدرس را اينجا بنويس كه ملت راحت كپي پيست كنن
    اين تنبلي ماه تي تيانه…
    عكس دخملا چي شد؟
    خودشون و مامانشون: بوس


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: