يادداشت هاي گاه و بيگاه

عشق هايي كز پي رنگي بود

Posted in Uncategorized by نيلگون on March 4, 2008

هر چي فكر مي كنم مي بينم اولين عشق زندگيم عروسك چشم آبي موطلايي بود كه خاله شكوه از يزد واسم سوغات آورده بود وتازه مي خوابونديش چشماي نازشو مي بست و راس راسي مي خوابيد.
من ومامانم خيلي دوستش داشتيم. تا اينكه يروز مامانم منو برد آرايشگاه وحسابي موهامو كوتاه كرد و مثلا خوشگل شدم.
منم كه حسابي خوشگل !!! شده بودم، رفتم اساسي از خجالت عروسكم در اومدم.
حالا چه جوري؟
خوب معلومه.
موهاي طلاييش رو براش كوتاه كردم تا هم راحتتر شسته بشن ! هم زودتر قد بكشن!
و از همه مهمتر عروسكم بشه دختر مامان
اينجوري شد كه عروسكم كه ديگه نه خوشگل بود نه موطلايي، از چشم من ومامان هر دو افتاد.
حالا مي گم:
كاشكي اونقدر عاشقش نبودم كه فكر كنم هميشه دوست داره مثل خودم باهاش رفتار بشه.
كاشكي مامان به جاي دور انداختن اون درس كردن يه سري موي سياه يا قهوه اي براي اونو يادم مي داد .
حيف كه مامانم فقط مامان من بود نه مامان عروسك بي گناهم.

خداييش چقدر تو زندگي اين بلا سرتون اومده ؟

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: