يادداشت هاي گاه و بيگاه

پيامبر

ارسال‌شده در حرفهاي بي مخاطب, شعرها, پريشان‌نوشت توسط nillgoonn در اکتبر 15, 2009

شاخه اي گل سرخ

برايم بياور

تا به اعجاز آن

ادعاي پيامبري كنم

به رسالت مهر

تابستان داغ

ارسال‌شده در حرفهاي بي مخاطب, دلتنگي ها, شعرها توسط nillgoonn در سپتامبر 21, 2009

تابستاني كه هرگز از راه نرسيد

تمام شد

به قدر يك چشم بر هم زدن

به قدر فروريختن ماسه هاي گرم از دستان كودكي

به قدر نوشيدن يك فنجان قهوه تلخ

داغ داغ

برچسب زده شده با:, , , , ,

دست‌هايم را در باغچه مي‌كارم …

ارسال‌شده در حرفهاي بي مخاطب, شايد هذيون, پريشان‌نوشت توسط nillgoonn در سپتامبر 20, 2009

بايد توي زندگي‌هاي قبلي‌ام، سپيدار بوده باشم

بوته اسفند، گلي خودرو، شقايقي وحشي روييده روي شيب تند سيل‌بند

شايد هم يكي از آن رديف نعناپونه‌هاي كنار جوي آب

درست نمي‌دانم، شجره‌نامه‌ام را هم باد برده، دور دور

اما اين دست‌ها كه با ضرباهنگ باران روي شيشه، تند‌تند نبض‌شان مي‌زند

سر انگشت‌هايي كه با اولين باران تاول زده‌اند، گواه‌اند گواه

سبز خواهم شد.

برچسب زده شده با:, , , ,

از جنس خون و قرمز دانه

ارسال‌شده در حرفهاي بي مخاطب, دلتنگي ها, كودكانه, پازل زندگي من توسط nillgoonn در سپتامبر 11, 2009

دستهاي نوازشگر مهربان مي خواهد، به نوا درآوردن اين تارها

سهم من و تو اما

دستهايي بود كه مشغله شان، گره زدنست و بريدن

باز هم گره زدن و بريدن

از ميان رشته هاي آويخته از دارهاي بلند

پودهايي به رنگ هاي رنگين كمان

كه آخر آخرش بشود گلهاي صدبرگي از جنس خون و قرمز دانه

سرگردان ميان دريايي از زاج و لاجورد

مصلوب روي ديوارهاي رنگ روغن خانه هاي تاريك

يا گرفتار ميان قابهاي شيشه اي غبار گرفته

چنگهاي بي نوا، گلهاي بي ريشه، گلبرگ هاي بي عطر و بو

راستي هنوز طرح مي زني؟

پ.ن: قرمز دانه و لاجورد، براي به دست آوردن رنگ قرمز و آبي در فرش، به كار مي روند، زاج براي تثبيت رنگها در رنگرزي

شرح اشتياق

ارسال‌شده در حرفهاي بي مخاطب, خودماني, دلتنگي ها, شايد هذيون, پريشان‌نوشت توسط nillgoonn در سپتامبر 6, 2009

داغ‌ داغ نمي‌شود

كلمات را نوشت اينجا

بايد صبر كنم

ُهرم اين ثانيه‌ها فروكش كند

بعد

برچسب زده شده با:, ,