يادداشت هاي گاه و بيگاه

خواب زمستاني

ارسال‌شده در پريشان‌نوشت توسط nillgoonn در اکتبر 26, 2009

گمانم هر كداممان يكي از آن شعله هاي كوچك روشن ميان سينه داشته باشيم

از همان آتش ناميرا

جايي درست ميان قفس سينه

*

شعله من، بازيگوش شده اين روزها

سر كشيده، شعله ور شده

دارد مي سوزاندم

بايد بروم پيش موبد موبدان

شعله را به امانت بگذارم پيشش

بشوم آدم برفي

و تمام زمستان را بخوابم تا بهار

تا آب شدن يخ ها

بهانه اي دوباره پيدا كنم براي داشتنش

بعد بيدار شوم

2 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. پريسا گفت, در اکتبر 26, 2009 در 5:30 ب.ظ

    نخواب. بگذار شعله سر بکشه و گاهی هم بسوزانه. ماهیتش همینه.

    (نکته ی انحرافی اینکه اگر بخواهی بخوابی آدم برقی انتحاب خوبی نیست. سنجابی، خرسی، چیزی اینجوری باید شد. :) )

    همیشه خوب باشی آزاده جان.

    • nillgoonn گفت, در اکتبر 27, 2009 در 6:27 ب.ظ

      آخه ديگه صبرم تموم شده، مي خوام راحت راحت و آروم باشم و اصلا سردم نشه.
      ايده خوبيه، روش فكر مي كنم :)
      ممنونم پريسا جان


پاسخ دهید