دستهايم را در باغچه ميكارم …
بايد توي زندگيهاي قبليام، سپيدار بوده باشم
بوته اسفند، گلي خودرو، شقايقي وحشي روييده روي شيب تند سيلبند
شايد هم يكي از آن رديف نعناپونههاي كنار جوي آب
درست نميدانم، شجرهنامهام را هم باد برده، دور دور
اما اين دستها كه با ضرباهنگ باران روي شيشه، تندتند نبضشان ميزند
سر انگشتهايي كه با اولين باران تاول زدهاند، گواهاند گواه
سبز خواهم شد.
RSS - Posts




باورت نمیشه آزی جون اگه بگم نوشته های گاه و بی گاه تو دوست خوبم و کامنتهای محبت آمیز و انرژی بخشت همیشه به من امید داده که سبز خواهیم شد.
عیدت هم مبارک عزیزم.
مرسي لاله جونم، مدتهاست داري به ما اميد ميدي، اتفاقات رو لحظه به لحظه پيگيري مي كني و هيچ وقت ما رو فراموش كردي، چطور مي تونم با داشتن دوستاي بي نظيري مثل تو نااميد باشم عزيز دلم. عيد تو هم مبارك
یعنی میشه آزی؟میشه سبز بشیم باز هم؟یه روزی…
من به چشم هاي بي قرار تو قول مي دهم … يه روزي، خيلي زود
سلام نیلگون جان
برای اولین بار به وبلاگت آمدم و تعدادی از پست ها را خوندم. از این ببعد نوشته هایت را میخوانم.
همیشه سر سبز باشی.
سلام پريساي عزيز
من هميشه شنونده صداي زيباي شما هستم. خوشحالم مي كنين.
شاد و سبز باشي پريسا جان