يادداشت هاي گاه و بيگاه

دست‌هايم را در باغچه مي‌كارم …

ارسال‌شده در حرفهاي بي مخاطب, شايد هذيون, پريشان‌نوشت توسط nillgoonn در سپتامبر 20, 2009

بايد توي زندگي‌هاي قبلي‌ام، سپيدار بوده باشم

بوته اسفند، گلي خودرو، شقايقي وحشي روييده روي شيب تند سيل‌بند

شايد هم يكي از آن رديف نعناپونه‌هاي كنار جوي آب

درست نمي‌دانم، شجره‌نامه‌ام را هم باد برده، دور دور

اما اين دست‌ها كه با ضرباهنگ باران روي شيشه، تند‌تند نبض‌شان مي‌زند

سر انگشت‌هايي كه با اولين باران تاول زده‌اند، گواه‌اند گواه

سبز خواهم شد.

برچسب زده شده با:, , , ,

6 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. لاله said, on سپتامبر 20, 2009 at 5:38 ب.ظ

    باورت نمیشه آزی جون اگه بگم نوشته های گاه و بی گاه تو دوست خوبم و کامنتهای محبت آمیز و انرژی بخشت همیشه به من امید داده که سبز خواهیم شد.
    عیدت هم مبارک عزیزم.

    • nillgoonn said, on سپتامبر 20, 2009 at 5:45 ب.ظ

      مرسي لاله جونم، مدتهاست داري به ما اميد ميدي، اتفاقات رو لحظه به لحظه پيگيري مي كني و هيچ وقت ما رو فراموش كردي، چطور مي تونم با داشتن دوستاي بي نظيري مثل تو نااميد باشم عزيز دلم. عيد تو هم مبارك :)

  2. shantal said, on سپتامبر 20, 2009 at 11:17 ب.ظ

    یعنی میشه آزی؟میشه سبز بشیم باز هم؟یه روزی…

    • nillgoonn said, on سپتامبر 21, 2009 at 11:44 ق.ظ

      من به چشم هاي بي قرار تو قول مي دهم … يه روزي، خيلي زود

  3. پریسا said, on سپتامبر 20, 2009 at 11:40 ب.ظ

    سلام نیلگون جان
    برای اولین بار به وبلاگت آمدم و تعدادی از پست ها را خوندم. از این ببعد نوشته هایت را میخوانم.
    همیشه سر سبز باشی.

    • nillgoonn said, on سپتامبر 21, 2009 at 11:45 ق.ظ

      سلام پريساي عزيز
      من هميشه شنونده صداي زيباي شما هستم. خوشحالم مي كنين.
      شاد و سبز باشي پريسا جان :)


پاسخ دهید