چهل تكه
براي دوستم، دل مهرباني كه اين روزها غمگينست
سردست، سردست اين روزها، اين شبها، اين آفتاب بي رمق پاييزي
سردست و من دارم از درون يخ مي زنم، شايد قهوه اي داغ، روبروي نگاه مهربان تو مرا گرم كند.
تو نيستي و من ايمان آورده ام به فصل سرد
و چهل تكه مي بافم با بافه هاي خاطرات درهم اين سالها
از همان روزها كه مي ديدمت و يكي بودي مثل تمام آنها كه مي ديدمشان
مثل تمام رهگذران سر در گريبان پر شتاب
از آن روزها كه مي ديدمت و حسم مي گفت كه فرق كرده اي
كه فرق مي كني با تمام چهره هاي آشنا و فقط پسر همسايه نيستي لابد
روزهاي گيج و گنگ و ترانه
روزهاي ديدن و نديدن و جان به لب شدن
روزهاي انكار، روزهاي انكار و باز شبهاي بي قرار
روزهاي شك، روزهاي ترديد
روزهاي باور و ايمان و يقين
تمام صبح ها كه با خيال تو، با لبخند بيدار مي شدم
تمام صبح هاي انتظار يك سلام، يك صبح بخير، يك نگاه گرم و فنجانهاي ماسيده روي ميز
سفرهاي طولاني دلتنگ
روزهاي كشدار قهرهاي كوتاه
قدم زدنهاي زير باران
خيابان گز كردنهاي وقت و بي وقت
هديه گرفتن هاي با مناسبت
هديه دادنهاي بي مناسبت
كه مثلا امروز روز تمام آدمهاي دنياست و فردا روز فرشته ها
و پس فردا روز آشتي و فرداي آن سالگرد ماهگرد تمام دوست داشتن ها
آشتي ها، قهرها، دلخوريها، دلشكستگي ها، آشتي ها
و باز از اول
خيال همخانه شدن، همسر شدن، همسفر شدن
پياده گز كردن تمام راه زندگي
دست در دست
از آغاز تا انجام
و رفتن، نه به نيت رسيدن
كه براي با هم بودن
**
دستهاي من يخ زده اند، مثل قلبم و قلمم
مثل اين روزها كه بي تو گذشتند
دستهاي گرمت را بده، باقي خيال هاي خوب را
تمام آرزوهايي كه براي ما داشتي
امشب بايد چهل تكه ام تمام شود
و تمام جان مرا
از سر انگشتهاي پا تا رشته رشته تمام اين موهاي پر كلاغي بپوشاند
تمام و كمال
مي خواهم امشب خيال تو را، در آغوش بگيرم و خواب هاي خوب ببينم
سر بگذارم به بالش خيسم و خواب قدم زدن زير رگبارهاي ارديبهشت را ببينم
با تو، با خيال تو، محال من
پ.ن : اصرار نكنين، لينك ايشون پيش نويسنده محفوظه !
RSS - Posts




22 دیدگاه