يك جرعه زندگي
من چاي رو خيلي دوس دارم، شيرينش رو از تلخش بيشتر، گرمش رو از سردش، سبزش رو از سياهش، دو نفره خوردنش رو از تنهايي سركشيدنش، خوش طعم و خوش عطر و خوشرنگش رو اندازه يه دنيا
20 جورش هم كه دم دستم باشه، واسه دو تا پياله چايي بايد از هر كدومش يه ذره بردارم
تا دلتون بخوادم، حوصله دارم واسه دم كشيدنش
چاييم رو نه توي ماگ دوس دارم، نه توي فنجون، نه توي استكاناي كمر باريك دور طلايي
اندازه من ليواناي دسته دار سادس، بايد داغ، داغ تماشاش كنم، گرم، گرم بچشمش و غرق خيال جرعه جرعه فرو بدم.
اصلا هم اهميت نميدم كه دار و ندار ذخيره آهنمو به باد فنا ميده.
لبريزش رو دوس دارم، لب دوز و لب سوزش رو نه !
با خيلي چيزا مي تونم شيرينش كنم، الا اين شيرين كننده هاي مصنوعي مزخرف كه ته تهش مزه زهرمار ميدن.
**
و گاهي فكر مي كنم من زندگي رو عين چاي دوس دارم، شيرينش رو از تلخش بيشتر، گرمش رو از سردش …

RSS - Posts



