يادداشت هاي گاه و بيگاه

ماه مهربان

Posted in خودماني by nillgoonn on سپتامبر 2, 2008

رمضان آمد با داس ماه نو

كه تمام كشته اين سالهاي مرا درو كند يكجا

و بسپارد خرمن وجودم را به دست باد

شايد برگ سبزي بماند، يكي دو خوشه گندم

تحفه كنم براي ميزبان مهربان

كه نه چشم به دستان من دارد، نه اندوخته ام

مي دانم قابل نيستم

مي خواهم قابيل نباشم

Tagged with: