پري يا
و يادم آمد آن سالها، حال سيني خامي را داشتم، زير دست استاد مسگر، انتهاي بازار مس فروشها
كه هر چه نقش خوب و بد، به دلخواه حكاكي مي كرد بر سرم
هر چه فرياد مي كردم، صدا به صدا نمي رسيد
و گاهي همان صدا هم كمانه مي كرد توي صورتم
8 نظر (ها)
و يادم آمد آن سالها، حال سيني خامي را داشتم، زير دست استاد مسگر، انتهاي بازار مس فروشها
كه هر چه نقش خوب و بد، به دلخواه حكاكي مي كرد بر سرم
هر چه فرياد مي كردم، صدا به صدا نمي رسيد
و گاهي همان صدا هم كمانه مي كرد توي صورتم
|
وبلاگ روی وردپرس.کام. تم: The Journalist با Lucian Marin