عشق

آگوست 18, 2008

آفت جانم شده بودي آن سالها

آن سالهاي آبي و نارنجي

آن سالهاي نيلي يه نه چندان دور

و عشقه هايت پيچيدند به پاي ساقه ترد و تازه اين مهر گياه

به هر پيچ و تابي قطره اي از جاري جانم نوشيدند

و باز پيچيدند به سينه ام، به گلويم، به چشمها

و باز بالا

تا بتابند به تن آرام آن سرو  بلند

تا سايه خورشيد ازلي پنهان زير پرده حرير ابرهاي وهم

و نمي دانستند

اين گياه چند ساله

تمام اين سالها

خدا خدا كرده كه سهمشان باشد

از خورشيد

از نور، از گرما

و عصاره عاصي جانش

آرام بگيرد آن بالا

كه اين دستهاي كوتاه در حسرتش مي سوختند

اگر عشقه هات نبودند و تو

و چه خوب

كه آفت جانم شده بودي آن سالها

آن سالهاي آبي و نارنجي

آن سالهاي نيلي يه نه چندان دور . . .

3 Responses to “عشق”

  1. جعفري Says:

    سلام
    بسیار جالب بود
    از آشنایی با شما خرسندم
    افتخار می دین تبادل لینک داشته باشیم.
    با تشکر
    http://www.kuyeyar.wordpress.com
    ————————————-
    پاسخ : خيلي ممنون
    راستش رو بخواين به تبادل لينك اعتقادي ندارم جناب جعفري

  2. فرزام Says:

    بعد از خودم که یه دونه تو ورد پرس وا کردم تو دومین ورد پرسی هستی تو لینکای من… راستی … جواب این آقای جعفری رو چقد سفت و سخت دادی!! دیدم ترسیدم اصلا !
    ———————————
    پاسخ :
    چه عالي

    ….خيلي بدجنسي فرزام م م ……….

  3. نعمت Says:

    سلام
    ديره ولي من تبريك مي گم … لينكتو هم عوض كردم … آپ هم كردم
    ——————
    پاسخ : ممنون نعمت خان
    حتما ميام


Leave a Reply