عشق
آگوست 18, 2008
آفت جانم شده بودي آن سالها
آن سالهاي آبي و نارنجي
آن سالهاي نيلي يه نه چندان دور
و عشقه هايت پيچيدند به پاي ساقه ترد و تازه اين مهر گياه
به هر پيچ و تابي قطره اي از جاري جانم نوشيدند
و باز پيچيدند به سينه ام، به گلويم، به چشمها
و باز بالا
تا بتابند به تن آرام آن سرو بلند
تا سايه خورشيد ازلي پنهان زير پرده حرير ابرهاي وهم
و نمي دانستند
اين گياه چند ساله
تمام اين سالها
خدا خدا كرده كه سهمشان باشد
از خورشيد
از نور، از گرما
و عصاره عاصي جانش
آرام بگيرد آن بالا
كه اين دستهاي كوتاه در حسرتش مي سوختند
اگر عشقه هات نبودند و تو
و چه خوب
كه آفت جانم شده بودي آن سالها
آن سالهاي آبي و نارنجي
آن سالهاي نيلي يه نه چندان دور . . .





آگوست 18, 2008 at 10:57 ق.ظ
سلام
بسیار جالب بود
از آشنایی با شما خرسندم
افتخار می دین تبادل لینک داشته باشیم.
با تشکر
http://www.kuyeyar.wordpress.com
————————————-
پاسخ : خيلي ممنون
راستش رو بخواين به تبادل لينك اعتقادي ندارم جناب جعفري
آگوست 18, 2008 at 2:52 ب.ظ
بعد از خودم که یه دونه تو ورد پرس وا کردم تو دومین ورد پرسی هستی تو لینکای من… راستی … جواب این آقای جعفری رو چقد سفت و سخت دادی!! دیدم ترسیدم اصلا !
———————————
پاسخ :
چه عالي
….خيلي بدجنسي فرزام م م ……….
آگوست 18, 2008 at 2:58 ب.ظ
سلام
ديره ولي من تبريك مي گم … لينكتو هم عوض كردم … آپ هم كردم
——————
پاسخ : ممنون نعمت خان
حتما ميام