هر روز
دفتر ايام را ورق مي زنم با شتاب
بسان آموزگاري كه وقت كم آورده ساعت آخر
و هيچ نمي بيند اين دستخط هاي كودكانه زيبا را
اين گلهاي قرمز نقاشي
و فقط به زنگي فكر مي كند
كه لاجرم خواهد خورد
دفتر ايام را ورق مي زنم با شتاب
بسان آموزگاري كه وقت كم آورده ساعت آخر
و هيچ نمي بيند اين دستخط هاي كودكانه زيبا را
اين گلهاي قرمز نقاشي
و فقط به زنگي فكر مي كند
كه لاجرم خواهد خورد
Subscribe to comments with RSS.
|
وبلاگ روی وردپرس.کام. تم: The Journalist با Lucian Marin
… و زنگ می خورد!
————————–
پاسخ : و سهم ما حسرت مي شود و
تمام
زندگی چیست؟؟
خون دل خوردن !!
اولش رنج , آخرش مردن
——————————–
پاسخ : ميشه جوراي ديگه اي هم بهش نگاه كرد
زندگي زيباست
زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست
وربيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
ورنه خاموشست و
خاموشي گناه ماست
بزار بخورد….
——————–
پاسخ : گر چه دست من نيس، ولي بهترين راه همينه
دیدگاه جالبی بود .
———————–
پاسخ : بيشتر اعتراض منه به خودم كه هميشه عجله دارم
در واقع ديدگاهي يه كه بايد عوض بشه