يادداشت هاي گاه و بيگاه

سلامي چو بوي خوش آشنايي

Posted in خودماني by nillgoonn on آگوست 13, 2008

يادتون هست ؟

يكي، دو ماه پيش بود كه مي خواستم برم و اينقدر اين پا، اون پا كردم و اما و اگر كه آخرشم نشد.

از اون قورباغه هايي بود كه قورت دادنش، اونم صبح ناشتا، جدا از عهده يكي مثل من خارج بود.

چرا ميگم يكي مثل من ؟

ادامه ی مطلب…

برچسب زده شده با:, , ,