گذشته، گاهي
گاهي دلم تنگ ميشه، براي گذشته هاي نه چندان دور
براي اتاق 311 خوابگاه، براي ژيلا، براي ساناز، براي مريم
براي خودم كه نشستم روي تخت بالايي، رو به پنجره اتاق و تكيه دادم به اون بالش لاجون
زانوهامو جمع كردم كه بشه تكيه گاه يه كتاب قطور و دارم مي خونم :
11 نظر (ها)
RSS - Posts



