يادداشت هاي گاه و بيگاه

گذشته، گاهي

Posted in دلتنگي ها by nillgoonn on آگوست 10, 2008

گاهي دلم تنگ ميشه، براي گذشته هاي نه چندان دور
براي اتاق 311 خوابگاه، براي ژيلا، براي ساناز، براي مريم
براي خودم كه نشستم روي تخت بالايي، رو به پنجره اتاق و تكيه دادم به اون بالش لاجون
زانوهامو جمع كردم كه بشه تكيه گاه يه كتاب قطور و دارم مي خونم :

ادامه ی مطلب…