يادداشت هاي گاه و بيگاه

من

Posted in شعرها by nillgoonn on آگوست 5, 2008

كودكي خشم

كودكي عصيان

كودكي كوتاه ندانم كاري

نوجواني عاشقي و فارغي

ستاره هاي سرخ دوردست

جواني جنون

جواني جنون

و بزرگسالي آرام زودهنگام

Tagged with: , ,

5 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. آيين و آيينه said, on سپتامبر 11, 2008 at 9:25 ب.ظ

    من عاشق این جنون جوانی ام .

    ———————
    منم همينطور عزيز دلم

  2. شانتال said, on سپتامبر 11, 2008 at 9:28 ب.ظ

    چه توصیفی!!ولی با مهربانو موافقم!جنون معمولا هیچ وقت دست از سر اونی که جوانی پر جنونی داشته بر نمیداره!البته واقعا هم جنونو عشقه!
    ——————-
    منم با هر دوتاتون موافقم گلم

  3. مهربانو said, on سپتامبر 11, 2008 at 9:40 ب.ظ

    خدايا دراين بزرگسالي ، چرا جنون دست از سر مابرندارد ..؟؟
    نه خدا جان ببخش همين جنونش رو عشق است
    ———————–
    والا
    درمان ندارد داغ اوستا
    چقدر خوب گفتي مهربانو جونم

  4. آنارام said, on سپتامبر 11, 2008 at 9:40 ب.ظ

    چه توصیفه باحالی
    ولی چرا بزرگسالی آرام زود هنگام؟
    میدونی؟ من همیشه فکر میکنم بزرگسالی یعنی مسئولیت و تحمله سختی ها و مشکلات بدونه داشتنه توقع و هیجاناتی که بیصدا ادامه پیدا میکنن
    ———————-
    بزرگسالي پر از مسئوليته آنارام گلم ولي در كنارش اختياراتي هم هست

  5. اميرحسين said, on سپتامبر 11, 2008 at 9:41 ب.ظ

    چه تشبیه بجایی . ممنون
    ———————
    خواهش مي كنم دوست عزيزم


يك پاسخ برايش بگذاريد