عشق هايي كز پي رنگي بود
هر چي فكر مي كنم مي بينم اولين عشق زندگيم عروسك چشم آبي موطلايي بود كه خاله شكوه از يزد واسم سوغات آورده بود وتازه مي خوابونديش چشماي نازشو مي بست و راس راسي مي خوابيد.
من ومامانم خيلي دوستش داشتيم. تا اينكه يروز مامانم منو برد آرايشگاه وحسابي موهامو كوتاه كرد و مثلا خوشگل شدم.
منم كه حسابي خوشگل !!! شده بودم، رفتم اساسي از خجالت عروسكم در اومدم.
حالا چه جوري؟
خوب معلومه.
موهاي طلاييش رو براش كوتاه كردم تا هم راحتتر شسته بشن ! هم زودتر قد بكشن!
و از همه مهمتر عروسكم بشه دختر مامان
اينجوري شد كه عروسكم كه ديگه نه خوشگل بود نه موطلايي، از چشم من ومامان هر دو افتاد.
حالا مي گم:
كاشكي اونقدر عاشقش نبودم كه فكر كنم هميشه دوست داره مثل خودم باهاش رفتار بشه.
كاشكي مامان به جاي دور انداختن اون درس كردن يه سري موي سياه يا قهوه اي براي اونو يادم مي داد .
حيف كه مامانم فقط مامان من بود نه مامان عروسك بي گناهم.
خداييش چقدر تو زندگي اين بلا سرتون اومده ؟
سلام
عشق من بي قرارم تو اما
من تو رادوست دارم تو اما
دوستان به وبلاگ من خيلي خيلي خوش آمديد. سلام گرم مرا بپذيريد.
اما در مورد اينكه من عاشق هستم يا نه والبته عاشق چي يا كي ؟
يك زماني عاشق مردي بودم كه “هر كجا هست خدايا به سلامت دارش”
اما در واقع من يك عاشق مادرزاد هستم.
پدرم اسم دختري رو روي من گذاشت كه چهار سال آزگار عاشقش بود و حتي فرصت اين براش پيش نيومد كه بهش بگه چقدر دوستش داره.
شايد به احترام همين عشق پاك كه من هميشه عاشق بودم و هستم.
عاشق خدا، عاشق تموم لحظه هاي بي قراري آدما.
عاشق لحظه ازلي و ابدي مادر شدن
عاشق وجود بي گناهي كه در درونت تقلا مي كنه
مي كوبه ، ميدره
وجودت رو با تمناي حيات به تسخير در مياره
پاره تنت مي خواد از تو بكنه و تو با تموم وجودت باهاش همراهي مي كني
تو بي تابي تو هم در تمناي رهايي هستي براي كي بيشتر يا كمتر فرقي نمي كنه
من به اين مي گم عشق
چه تو مغلوب بشي چه اون هر دو از دست رفتين.
پ.ن: اما از اونجايي كه علم خيلي بيشتر از عشق تو دنياي ما آدما پيشرفت كرده شما با يك عمل سزارين به ظاهر ساده و بي خطر و صد البته به توصيه پزشكتون اين موهبت بزرگ و بي نظير رو از خودتون وفرزند دلبندتون دريغ مي كنين.
خداييش غير از اينه ؟
RSS - Posts




leave a comment